۱۳۹۲ اسفند ۹, جمعه

چالش های نا فرجام صلح در افغانستان



 تآمین صلح  آرزوی همیشگی مردم افغانستان است. افغانستان کشوری است که  بیشتر از چهار دهه  را در محرومیت از صلح سپری نموده است ، این چهار دهه وقت کمی نبوده است که روزنه ای از خود برجا نگذارد . بدون شک عدم استقرار صلح در کشوری که بیش از چهار دهه در جنگ و بحران بسربرده است، کشور را در منجلاب و چالشهای ناگوار فرهنگی ، سیاسی ، اجتماعی واقتصادی  دچار و راه را برای رسیدن به هدف صلح سرتاسری که حمایت کننده و فراهم کننده زمینه های توسعه و ضرورت های جامعه میباشد نه تنها باریک نموده بلکه سنگرهای خشونت بار را با اصلحه مخریب بیرون مرزی به منظور عدم توسعه و انکشاف ، بنیانگذاری نموده و روزنه های صلح  را در کشور به بحران گرفتار نموده است.

در دهه اخیر که افغانستان حمایت کننده جامعه جهانی به رهبری امریکا و سازمان ملل متحد را با خود داشته است ، از یک طرف نیروی امنیتی افغانستان به قدرت ظرفیتی و جنگی با در نظرداشت نگرانی های تجهیزی و رهبری دقیق، راه یافته است اما از طرف دیگر طالبان و القاعده نیروی تخریبی و انتحاری را  بیشتر نموده که هر روزه شاهد قربانی افراد ملکی میباشیم  که شاهد دوباره بسته شدن دروازه مکتب بروی کودکان افغانستان استیم ، شاهد قربانی فرزندان خویش در اثر جنگ ، ماین و انتحار استیم ، دروازه مکتب دوباره بروی دختران  بسته شده است ، کودکان بجای مکتب به کار شاقه نزدیک شده است ،  امنیت راهها را به روی مسافرین به خطر مواجه است، افراد بلند رتبه قربانی میشوند، مهاجرت مردم افغانستان دوباره تازه گردیده است و مردم افغانستان در سوگواری هستند بجای صلح . این همه نگرانی ها چالش های که در اواخر دهه اخیر بجای صلح در مقابل مردم افغانستان قرار گرفته هست باعث میگردد ، روزنه صلح را به یک آرزوی نامطمئین مبدل نموده است .
در دهه اخیر فرصت ها قربانی بازی صلح جویانه گردید ،  شورای عالی صلح تأسس شد که با تأسس این شورا گفتگو های صلح نه تنها باعث روزنه صلح نگردید بلکه راه رسیدن به صلح بیشتر دشوار گردید . شورای عالی صلح با فرصت زیادی که در دست داشت توانسته است تنها  در راه مصالحه داد خواهی نماید و فرصت های امروزی که با قدرت ونیروی جامعه جهانی همراه است به یک انتظار غیر قابل ملموس مبدل نماید.
یک دهه که وقت زیادی بود برای تثبیت و تطبیق استراتیژی صلح در افغانستان که  این فرصت ها قربانی تصمیم گیری مقطعی و نا منسجم گردید ، در این مدت گفتگو های صلح که  به مدیریت  شورای عالی صلح و حامد کرزی به پیش رفته است از یک طرف شورای عالی صلح این روند را بدون استراتیژی ملی و بدون در نظر داشت راهکار های ثابت که نتیجه ای قابل توجه را در قبال داشته باشد رقم زده است که این روند خود تصمیم گیری گفتوگوی صلح را به چالش داخلی و مدیریت گرفتار نموده است. و آنجه که این استراتیزی را مستحم و قادر می نمود، نخبه گان افغانستان و جریان های دخیل در قضایای کشور میباشد که در این مدت به فراموشی سپرده شده است .
رئیس جمهور افغانستان با آغاز قدرت رسیدن خویش تا اکنون دروازه مصالحه ای  بدون صلح را بروی طالبان باز نموده وهمواره سخن از مذاکره ومصالحه با طالبان داشته است و به طالبان امتیاز قایل شده است که تا بتواند با این این امتیاز در مصالحه از سوی طالبان بند نگردد . با آزادی طالبان از زندان های افغانستان که خود یک امتیاز دادن به طالبان بوده است نه تنها نتواسته راه برای آوردن صلح باز نماید بلکه چالش های را در قبال صلح در افغانستان بیشتر و بیشتر نموده است. همواره طالبان ازاد شده در صفوف طالبان پیوسته است که به طالبان نیروی بییشتر بخشیده و راه و استراتیژی های جدید  جنگی را آموختانده است که این خود روزنه صلح را به چالش کشیده است .
ایجاد دفتر طالبان در قطر از یک طرف نشاندهنده این بود که حکومت امارات اسلامی و طالبان از سوی دولت های زی نفع به رسمیت شناخته میشود و در تلاش باج گیری و امتیاز دهی طالبان هستند و از طرف دیگر به گفته اقای کرزی که اشاره داشت : طالبان بدست و توسط دیگران اداره میشود. دخالت های رسمی کشور های پاکستان و امریکا در مذاکره با طالبان نشان داد که کلید در مصالحه بدست حامد کرزی و شورای عالی صلح نیست بلکه کلید در مصالحه و صلح در افغانستان بدست دیگران است  و تلاش های شورای عالی صلح و حامد کرزی برای صلح بی نتیجه است . اما اینکه چرا بعد از بستن دفتر طالبان مذاکرات با طالبان از طریق یک دفتر مشخص به فراموشی رفت ؟ جواب این سوال این خواهد بود که با بستن دفتر طالبان در قطر که از طرف کرزی روزنه صلح برای مردم افغانستان قلمداد شده بود ، حامد کرزی در فکر مبارزات سیاسی وانتخابات 1393 افتاد که با سفر دو روزه  در پاکستان در مصالحه و روزنه های صلح را موقتاُ بسته و در تلاش فرصت دیگری که عبارت باشد از امضاء قرار داد امنیتی  با امریکا و رایزنی های انتخاباتی شد ، این  تصمیم کرزی نمایانگر این است که قربانی دادن مردم افغانستان هر روز در جنک وانتحار تاثیر چندانی در روند تصمیم گیری حامد کرزی و شورای عالی صلح ندارد . قرار داد امنیتی با امریکا نیز خود از یک طرف امید واری های صلح را برای مردم افغانستان به ارمغان خواهد آورد و از طرف دیگر کشور را از این بیشتر اسیر کشور امریکا خواهد نمود که افغانستان به دخالت های بیرونی از گذشته بیشتر مواجه واما راه را برای خود کفایی افغانستان با دید امنیتی و فرهنگی و توسعه ای فراهم میسازد که انتتخابات ریاست جمهوری اینده نیز در امضا این پیمان سایه افگنده که چگونه و با چی روند امکان امضاء این پیمان را میسر سازد.

با در نظر داشت این چالش ها که هروز دامنه خشونت وجتگ را بیشتر باز می نماید و قربانیان این جنک بیشتر میشود به این نتیجه میرسیم ، تا زمانیکه مردم افغانستان ، نهاد های مدنی و نخبه گان کشور برای زمینه سازی صلح در تصمیم و داد خواهی شریک نشود و یک استراتیژی ملی که قدرت تصمیم گیری نخبه گان و نهاد های مدنی کشور را باخودنداشته باشد ، وضعیت بحرانی صلح قربانیان بیشتری  را خواهد داد .
بنابر این دولت و حکومت مکلف بر این است که دیگر این فرصت ها را ازدست  نداده ، برای فراهم آوری زمینه صلح با یک تصمیم قاطع و مردمی  که نهاد های  مدنی ومردم نقش برجسته داشته باشد ، عمل نماید تا روزنه ای صلح از زنجیر دخالت و سیاست بازی صلح سیتیزی نجات یافته به یک استیراتیژی منسجم ملی و مستقل نزدیک شود.


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر