حسین جعفری
آمریکا به عنوان دولتی که در عرصه روابط بین الملل از رویکرد واقع گرایی پیروی می کند، بعد از نزدیک به 17 سال مستقیما وارد بازی صلح افغانستان شده است. زلمی خلیل زاد نماینده تازه گماشته شده و دیپلمات کهنه کار افغان- آمریکایی عزم خود را جزم کرده است پلان گسترده اما زمان گیر و پر از چالشی را به مقصد برساند که در این سالها افغانستان و دیگر بازیگران در سطح نظام بین الملل از آن به عنوان حربه های سیاسی و یا برای اعمال فشار استفاده کرده اند. گفتگوهایی که در گذشته و طی چند دور با محوریت افغانستان برای رسیدن به صلح صورت گرفته در عمل دستاورد قابل ملاحظه ای نداشته است. در کنار اینها هراس آمریکا از وارد شدن به میدان گفتگوهای صلح افغانستان می تواند از این امر هم ناشی شود که جنگ فرسایشی باعث خروشان شدن موج اعتراض های داخلی در آمریکا و به تبع آن افزایش هزینه های جنگ این جنگ شده است. مشروعیت آمریکا به هر طریقی به عنوان حامی حقوق بشر و پاسدار صلح در جهان تحت الشعاع همین جنگ هم قابل ارزیابی است. این مسئله که با طولانی شدن جنگ، صلح به قهقرا می رود و امید ها برای نهاد سازی موثر و تثبیت ملت – دولت در افغانستان نتیجه بخش نخواهد بود، میزان امید به زندگی را برای افغان ها ضرب در صفر خواهد کرد. انگشت اتهام وقتی به سوی آمریکا بیشتر نشانه می رود که ادعا شود مسبب و عامل آغاز جنگ خود آمریکا بوده و عامل تداوم آن نیز هست. بسیاری از صاحب نظران مخالف دولت آمریکا هم از طراحی و مهندسی آمریکا برای طولانی شدن جنگ صحبت می کنند. در این بین اما با توجه به تاکید بر مکانیزم صلح بین الافغانی و گفتگوهای منتج به تثبیت ارامش و آتش بس با محوریت افغان ها، تلاش امریکا برای متقاعد کردن گروه طالبان به تشکیل یک اجماع صلح امیز برای گفتگو، منجر به یک جانبه گرایی و نایدیده گرفتن دولت افغانستان در روند کلی این گفتگوها خواهد شد. این امر شاید به گونه ای ثابت کند که افغانستان میدانی برای مبارزات و رقابت برای دیگر بازیگران بوده است و افغان ها به مثابه ابزاری برای رویارویی و تقابل همواره مورد توجه بوده اند، حال آنکه با جدی شدن گفتگوهای صلح و ورود آمریکا به عرصه، بازی صلح به شکل دیگری در حال پیش رفتن است. این روند اما مطلوب حکومت افغانستان نخواهد بود. به طور حتم پیش شرط ها و شرایطی که از سوی طالبان با زلمی خلیل زاد، نماینده ویژه امریکا در امور صلح افغانستان مطرح می شود نه به طور مستقیم، بلکه با واسطه خلیل زاد به حکومت افغانستان منتقل می شود- اگر به گونه ای دیگر تعبیر کنیم، خلیل زاد اکنون نقش سفیر صلح و عامل پیشبرد گفتگوهای صلح با طالبان است که این نمایندگی بیشتر از طرف حکومت آمریکاست تا از جانب حکومت افغانستان در حالیکه مهمترین سهم را از صلح به عنوان یک ارزش، باید دولت و ملت افغانستان داشته باشند . طی روزهای گذشته نمایندگان طالبان با هیئت امریکایی سه بار ملاقات داشته اند که دورهای بعدی ملاقات آنها قرار است به صورت جدی تر و روی مباحث مهم تر گفتگو شود. علیرغم درخواست زلمی خلیل زاد از حکومت افغانستان، هنوز هیئت افغانی برای شرکت در روند صلح آماده و معرفی نشده است. این هیئت می باید همه پذیر و نماینده کاملی برای شرکت در این روند باشد، امری که با توجه به دیدگاه های متعارض در مورد تعریف دوست و دشمن، منافع ملی، نوع رابطه به دیگر کشورهای منطقه که از رده های بالا گرفته تا مردم هم تسری یافته است صعب العبور به نظر می رسد ام نادیده گرفتن این تعارضات و تفاوت ها هم غیر معقول به نظر می رسد و نتیجه دلخواه را در پی نخواهد داشت. به روایت آمار و نتایج شهودی و با توجه به تحلیل صاحب نظران، مسئله صلح با وجود هزینه های سنگینی که برای حصول آن در بر داشته است، چه از طرف حکومت افغانستان و چه از طرف جامعه بین الملل تا امروز، دارای اولویت اجرایی نبوده و با این مسئله به صورت مقطعی برخورد صورت گرفته است. تشکیل اجماع ملی از میان جامعه افغانی که به شدت به لحاظ قومی دارای شکاف های نیمه فعال است، مشکل و زمان بر به نظر می رسد. حال انکه این هیئت در رکاب هیئت امریکایی می باید در گفتگوهای مستقیم با طالبان شرکت کنند و از منافع ملی و هویتی و خطوط غیر قابل عبور شهروندان افغانستان دفاع کنند.
به هر صورت مسئله صلح همانند جنگ افغانستان ،عامل
مشترکی متشکل از بازیگرانی دیگر دارد که اراده و متافع آنها نیز در بدست آوردن
نتایج مثبت در مورد پروسه صلح تاثیر گذار است. نیاز است برای رسیدن به صلح دوامدار
و ثبات پایدار مجموعه ای از علت و معلول ها بررسی شود و اجماعی فراگیر از کشورهای
منطقه برای حمایت و ایجاد ائتلاف حامی صلح در افغانستان تشکیل شود. فراموش نباید
شود که صلح و جنگ دو مفهوم متضاد یکدیگر هستند که رواج هر کدام از انها در ابتدای
امر نتایجش برای مردم افغانستان خواهد بود. لازم است حکومت وحدت ملی در مورد تعیین
اولویت در باب صلح و تعریف مشخص از منافع ملی تجدید نظر کند و در زمینه گفتگوهای
صلح از نقش انفعالی و ابزاری خویش به نقش عامل و کارگزاران صلح عمل کند.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر