۱۳۹۲ اسفند ۹, جمعه



ضمانت­هاي اجرايي صلح
قاسم قاموس

فرايند بن، در سال 2001 و فرايند 2014، موضوعي است كه وضعيت دو دهه اخير افغانستان را رقم خواهد زد. فرايند بن از سال 2001 تا تشكيل پارلمان و دو دور انتخابات رياست جمهوري، در آستانه دور سوم انتخابات رياست جمهوري قرار داريم. بي­شك اين­ها به ساده­گي به دست نيامده است. روزنه­ي اميد انسان افغاني در همه­ي اين سال­ها، رسيدن به امنيت و توسعه بوده است. اما واقعيت اين است كه بدون صلح، امنيت و توسعه هم ممكن نيست. از همين­رو است كه صلح اين همه مهم و برجسته شده است. حالا اگر قرار باشد در فرايند 2014 هم همانند فرايند بن 2001 گذار نسبي خوبي داشته باشيم، صلح و امنيت، مهم­ترين رويكردهايي­اند كه مي­بايست صورت گيرد. اما هرگونه صلح و امنيت نيازمند ضمانت­هاي اجرايي آن در جامعه است. حضور گسترده جامعه جهاني در دوازده سال گذشته عامل موفقيت­هاي زيادي در روند تحقق صلح در جامعه بوده است. از همين­رو موفقيت صلح در فرايند 2014 هم مستلزم حضور پررنگ جامعه جهاني خواهد بود.

     حالا با اين پيش­فرض و زمينه­اي، به اهميت پيمان امنيتي دو جانبه افغانستان با امريكا بيش­تر از پيش پي مي­بريم. كشورهايي كه در دوازده سال گذشته در كنار امريكا در افغانستان حضور داشته­اند ادامه ماندن در افغانستان فرايند 2014 را پيش­شرط حضور امريكا در افغانستان عنوان كرده­اند. حضور امريكا در فرايند 2014 در افغانستان، مستلزم امضاي پيمان امنيتي دو جانبه با افغانستان است. در عصر مدرن و فرايند سال­هاي پس از آن، روابط بين كشورها از اهميتي زيادي برخوردار است. در اين بين روابط بين كشورهاي هم­سطح در توسعه، از يك اهميتي برخوردار است و روابط بين كشورهاي غير هم­سطح در توسعه، از اهميتي ديگري. روابط افغانستان با كشورهاي توسعه يافته از نوع روابط غير هم­سطح در توسعه خواهد بود. از اين­رو اين نوعي از روابط براي كشوري با وضعيت افغانستان از اهميتي زيادي برخوردار است.
عقد قرارداد پيمان امنيتي دو جانبه بين افغانستان و امريكا به نوعي تداوم كمك و همكاري امريكا به افغانستان هم است. بي­شك، ادامه حمايت امريكا از افغانستان به امضاي اين پيمان امنيتي دوجانبه بسته است. تعلل در امضاي اين پيمان از سوي افغانستان كار را براي كشور آسيب­پذيري مانند افغانستان مشكل مي­سازد. به طور قطع، تاخير در امضاي پيمان امنيتي دوجانبه تهديدي براي صلح هم است. صلح مادامي به سوي نهادينه شدن پيش مي­رود كه جامعه جهاني همانند بيش­تر از يك دهه گذشته با همه توان از آن حمايت نمايند. مي­پذيريم كه حضور بيش از يك دهه جامعه جهاني در افغانستان دستاوردهايي كه از آن انتظار مي­رفت به همراه نداشته است. اما اين را هم مي­پذيريم كه حضور جامعه جهاني در افغانستان در اين مدت، با چالش­هايي نيز همراه بوده است. وجود همين چالش­ها به برقراري امنيت و تحقق صلح ضربه زده است.
     افغانستان اين سه چهار دهه اخير به طور سنتي حس داشتن عمق استراتژيك بعضي از كشورهاي همسايه را برانگيخته است. قضيه زماني جدي مي­شود كه اين كشورها در اين سه چهار دهه اخير، هر كدام در يك دوره­اي عمق استراتژيك بودن افغانستان را تجربه كرده است. از اين­رو اين تجربه براي­شان همواره وسوسه­انگيز بوده است. شايد به همين خاطر بوده است كه نخواسته­اند از اين وضعيت عقب­نشيني كرده و تن به پذيرش شرايط جديد بدهند. به صورت مشخص، كشورهاي همسايه­اي كه هم­چنان سوداي عمق استراتژيك بودن افغانستان در سر دارند براي تحقق آن، همه راهكارهاي خود را بكار خواهند بست.اين چيزي است كه در بيش از يك دهه گذشته در همه روابط اين دسته از كشورهاي همسايه وجود داشته است.تضاد در گفتار و رفتار اين دسته از كشورهاي همسايه تا آن­جا برجسته بوده است كه هيچ جاي شك و شبهه­اي باقي نمانده است.بي­شك، اين كشورهاي همسايه منافع ملي­شان را در استمرار بحران در افغانستان جست­جو مي­كنند. اين همه كارشكني در برابر برقراري امنيت و تحقق صلح در افغانستان بخشي از سياست خارجي اين دسته از كشورهاي همسايه شده است.
     ناسازه­اي (پرادكيسكال) عمل كردن اين دسته كشورهاي همسايه در برابر افغانستان هم از يك چنين ايده و انديشه­اي ناشي شده است. در يك چنين وضعيتي، مشكلات در برابر برقراري امنيت و تحقق صلح در افغانستان از سوي جامعه جهاني با چالش­هايي همراه بوده است. به ويژه كه ابزارهاي داخلي هم براي اين كار از قبل وجود داشته است. بايد بپذيريم كه مخالفان مسلح در برابر دولت­ها همواره برضد منافع ملي عمل كرده­اند. كشورهاي همسايه­اي كه به افغانستان به عنوان عمق استراتژيك نگاه كرده­اند حاميان اصلي مخالفان مسلح در برابر دولت­هاي افغانستان بوده­اند. در سه چهار دهه اخير مخالفان مسلح ابزار كار اين دسته از كشورهاي همسايه براي دخالت در امور داخلي افغانستان بوده­اند. چگونه مي­توان اين ابزار را از دست اين دسته از كشورهاي همسايه گرفت؟ راه­كارهايي كه براي اين كار مي­توان از آن بهره برد و در موقع لازم بدان عمل كرد كدام­هااند؟ ناكارآمدي ابزارهاي بكار گرفته شده در برقراري امنيت و تحقق صلح در چه بوده است؟ اين­ها همه مستلزم يك راه­كاري قوي و پايدار براي عمل بر ضد عوامل بحران در فرايند 2014 است.
     ناكارآمدسازي ابزار ضد امنيت و صلح، مستلزم راه­كارهاي قوي و پايداري است كه همواره برضد اين ابزارها عمل كند.  پيمان امنيتي دو جانبه بين امريكا و افغانستان يكي از اين راه­كارهاي قوي و پايدار است. به زبان ساده، افغانستان نيازمند روابط قوي و پايدار با كشور يا كشورهايي است كه بر ضد ايده عمق استراتژيك قرار دادن آن از سوي بعضي از كشورهاي همسايه عمل كند. روشن است كه جامعه جهاني در بيش از يك دهه گذشته در افغانستان با چالش جديي به نام كشورهاي همسايه و ابزار ناامن­سازيي داخلي آن­ها روبه­رو بوده است. بي­شك بزرگ­ترين چالش جامعه جهاني در افغانستان فرايند بن و سال­هاي پس از آن، نگاه استراتژيكبعضي از همسايه­هابه افغانستان بوده است. نقطه پايان گذاشتن به اين وضعيت، روابط قوي و همه جانبه با قدرت­هاي بزرگ جهان است. در اين بين ايالات متحده امريكا به عنوان بزرگ­ترين حامي نظامي، اقتصادي و سياسي افغانستان براي حضور در فرايند 2014 در افغانستان، نيازمند راه­كارهاي قانوني و توجيهي است. پيمان امنيتي دو جانبه بين افغانستان و امريكا مي­تواند به عنوان يك راه­كار قانوني و توجيهي عمل كند. با امضاي اين پيمان امنيتي دو جانبه و حضور قوي و حمايت نظامي، اقتصادي و سياسي امريكا از افغانستان فرايند 2014، مي­توان به برقراري امنيت و تحقق و نهاددينه­سازي صلح خوش­بين بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر