۱۳۹۴ مرداد ۱۷, شنبه

پاسداري از صلح

سرمقاله این شماره
بي­شك، بزرگترين دستاورد آغاز قرن بيست و يك براي افغانستان، صلح نيم­بندي بوده است كه به مرور از دست رفته است. مي­بينيم كه در اين قرن هم با صلح در اين سرزمين بازي شده است و آن را به سخره گرفته­اند. اين به اين معني است كه از همان ابتدا هم نيتي خوبي در برقراري صلح در اين كشور وجود نداشته است و بازيگران خارجي و مهره­هاي داخلي يكبار ديگر مردم را به بازي گرفتند. حالا در دهه دوم قرن بيست و يك، يكبار ديگر همه چيزي كه فكر مي­شد به دست آمده است در حال از دست رفتن است.
بردن جنگ از جنوب به شمال به چه معني است؟ مگر اين كشور چقدر تاب تباهي ويراني ديگر را دارد؟ گيريم طالبان به عنوان عامل جنگ در قرن بيست و يك در افغانستان يك پروژه غير امريكايي و غير غربي و در خدمت رقباي منطقه­اي امريكا بوده است و دولت اسلامي عراق و شام (داعش)، يك پروژه امريكايي و غربي، اين وسط مردم افغانستان بايد تاوان اين همه جنگ و تباهي را بپردازند؟ واقعيت اين است كه پروژه­هاي تروريسم­سازي به تمام معني در خدمت هر تروريسم دولتي است و به استثناي افغانستان، همه طرفهاي ذيدخل از وجود آن نفع مي­برند.

به نفع افغانستان است كه از اين بازي جديد به دور باشد و خود را به هيچ­رو در اين گرداب نيندازد. خيزشهاي به اصطلاح مردمي، يادآور وضعيت افغانستان دهه هشتاد و نود قرن بيست است كه قرن بيست و يك به آن نقطه پايان گذاشت. تقويت اين وضعيت و پاسداري از صلحي كه در حال از دست­رفتن است، تنها گزينه ممكن است. چرا بايد كار به جايي بكشد كه يكبار ديگر خودمان را در يك بازي خطرناك ديگري درگير كنيم كه برون آمدن از آن كار ساده­ي نيست. جغرافياي افغانستان معبر هيچ پروژه دكترين جنگي ديگري نيست. آنچه در نيمه دوم قرن بيست اتفاق افتاد و ارتش سرخ براي رسيدن به آبهاي گرم هند زمينگير شد اين بار نبايست تكرار شود.


چرا بايد خودمان را در يك گرداب ديگري بيندازيم كه هيچ نفعي براي ما ندارد. جغرافياي جنگ- جغرافياي صلح، چيزي نيست كه ديگران براي ما رقم بزنند. اين چيزي است كه خودمان بايد براي خودمان رقم بزنيم. همه مي­خواهند در جغرافياي صلح قرار داشته باشند چرا ما هم اين حق انتخاب را نداشته باشيم. براي هيچ عامل جنگي خون و هويت تعيين نكنيم. تروريسم كه اين چيزها سرش نمي­شود. پاسداري از صلح، خط­كشيدن دور هر عامل جنگ و تباهي است. تروريسم، تنها يك هويت برمي­تابد و آن، تباهي بشر و دستاوردهاي آن است.
بازي­هايي در سطح منطقه در پيش گرفته شده است تا صلح را به صورت كامل در افغانستان به چالش بكشد. اين به معني رويارويي با همه عواملي است كه تا حالا براي استقرار و موفقيت صلح تلاش كرده­اند. آن چه مي­تواند در برابر اين روند به مقابله برخيزد، تقويت پايه­هاي زيربناي صلح است. ناكارآمدسازيي عامل جنگ و خشونت، عاملي خواهد بود براي تقويت يايه­هاي صلح و پاسداري از همه مواردي كه تا حالا در موفقيت صلح وجود داشته است. برخورد جدي و قاطع با عوامل تخريب صلح و روشن­سازي سياستِ دولت در برابر آن مي­تواند به موفقيت هر چه بيشتر صلح كمك كند. شناسايي خطراتي كه صلح را تهديد مي­كند و قاطعيت عمل در برابر آن، تضميني براي فرآيند بستر صلح خواهد بود.


هر چيزي كه صلح را به خطر بيندازد و عامل جنگ و خشونت باشد جايي در اين سرزمين ندارد. افغانستان خانه همه مردم آن است و همه حق دارند از ويراني و تباهي بيشتر آن جلوگيري نمايند. كساني كه در هر موقعيت و مقامي در تلاش همسو شدن با يك دكترين جنگي ديگري در اين كشور هستند جايي در اين سرزمين ندارند. همه چيز در سايه صلح، شدني و به دست­آمدني است. وقتي صلح نباشد در واقع هيچ چيزي وجود نخواهد داشت. كشوري كه بيش از سه دهه جنگ و تباهي را تجربه كرده است ديگر تاب و تحمل يك جنگ و تباهي ديگري را ندارد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر