سرمقاله این شماره
بيشك، بزرگترين دستاورد آغاز قرن بيست و يك براي
افغانستان، صلح نيمبندي بوده است كه به مرور از دست رفته است. ميبينيم كه در اين
قرن هم با صلح در اين سرزمين بازي شده است و آن را به سخره گرفتهاند. اين به اين
معني است كه از همان ابتدا هم نيتي خوبي در برقراري صلح در اين كشور وجود نداشته
است و بازيگران خارجي و مهرههاي داخلي يكبار ديگر مردم را به بازي گرفتند. حالا
در دهه دوم قرن بيست و يك، يكبار ديگر همه چيزي كه فكر ميشد به دست آمده است در
حال از دست رفتن است.
بردن جنگ از جنوب به شمال به چه معني است؟ مگر اين كشور
چقدر تاب تباهي ويراني ديگر را دارد؟ گيريم طالبان به عنوان عامل جنگ در قرن بيست
و يك در افغانستان يك پروژه غير امريكايي و غير غربي و در خدمت رقباي منطقهاي
امريكا بوده است و دولت اسلامي عراق و شام (داعش)، يك پروژه امريكايي و غربي، اين
وسط مردم افغانستان بايد تاوان اين همه جنگ و تباهي را بپردازند؟ واقعيت اين است
كه پروژههاي تروريسمسازي به تمام معني در خدمت هر تروريسم دولتي است و به
استثناي افغانستان، همه طرفهاي ذيدخل از وجود آن نفع ميبرند.
به نفع افغانستان است كه از اين بازي جديد به دور باشد و
خود را به هيچرو در اين گرداب نيندازد. خيزشهاي به اصطلاح مردمي، يادآور وضعيت
افغانستان دهه هشتاد و نود قرن بيست است كه قرن بيست و يك به آن نقطه پايان گذاشت.
تقويت اين وضعيت و پاسداري از صلحي كه در حال از دسترفتن است، تنها گزينه ممكن
است. چرا بايد كار به جايي بكشد كه يكبار ديگر خودمان را در يك بازي خطرناك ديگري
درگير كنيم كه برون آمدن از آن كار سادهي نيست. جغرافياي افغانستان معبر هيچ
پروژه دكترين جنگي ديگري نيست. آنچه در نيمه دوم قرن بيست اتفاق افتاد و ارتش سرخ
براي رسيدن به آبهاي گرم هند زمينگير شد اين بار نبايست تكرار شود.
چرا بايد خودمان را در يك گرداب ديگري بيندازيم كه هيچ نفعي
براي ما ندارد. جغرافياي جنگ- جغرافياي صلح، چيزي نيست كه ديگران براي ما رقم
بزنند. اين چيزي است كه خودمان بايد براي خودمان رقم بزنيم. همه ميخواهند در جغرافياي
صلح قرار داشته باشند چرا ما هم اين حق انتخاب را نداشته باشيم. براي هيچ عامل
جنگي خون و هويت تعيين نكنيم. تروريسم كه اين چيزها سرش نميشود. پاسداري از صلح،
خطكشيدن دور هر عامل جنگ و تباهي است. تروريسم، تنها يك هويت برميتابد و آن، تباهي
بشر و دستاوردهاي آن است.
بازيهايي در سطح منطقه در پيش گرفته شده است تا صلح را به
صورت كامل در افغانستان به چالش بكشد. اين به معني رويارويي با همه عواملي است كه
تا حالا براي استقرار و موفقيت صلح تلاش كردهاند. آن چه ميتواند در برابر اين
روند به مقابله برخيزد، تقويت پايههاي زيربناي صلح است. ناكارآمدسازيي عامل جنگ و
خشونت، عاملي خواهد بود براي تقويت يايههاي صلح و پاسداري از همه مواردي كه تا
حالا در موفقيت صلح وجود داشته است. برخورد جدي و قاطع با عوامل تخريب صلح و روشنسازي
سياستِ دولت در برابر آن ميتواند به موفقيت هر چه بيشتر صلح كمك كند. شناسايي
خطراتي كه صلح را تهديد ميكند و قاطعيت عمل در برابر آن،
تضميني براي فرآيند بستر صلح خواهد بود.
هر چيزي كه صلح را به خطر بيندازد و عامل جنگ و خشونت باشد جايي در اين سرزمين ندارد. افغانستان خانه همه مردم آن است و همه حق دارند از ويراني و تباهي بيشتر آن جلوگيري نمايند. كساني كه در هر موقعيت و مقامي در تلاش همسو شدن با يك دكترين جنگي ديگري در اين كشور هستند جايي در اين سرزمين ندارند. همه چيز در سايه صلح، شدني و به دستآمدني است. وقتي صلح نباشد در واقع هيچ چيزي وجود نخواهد داشت. كشوري كه بيش از سه دهه جنگ و تباهي را تجربه كرده است ديگر تاب و تحمل يك جنگ و تباهي ديگري را ندارد.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر