شاهو حسینی
مقدمه:
اصطلاح روانشناسی سیاسی( (Political Psychology بیانگر نقش واهمیت روانشناسی فردی در دورانیاست کهمعمولاافراد ازبرتری در موقعیتقدرت، نفوذ واقتدار برخوردارمیباشند. فلسفهسیاسی نیکولوماکیاولی و تامسهابس بر این اصل استواراست که سرشت انسان باید درمرکز پژوهشهای علوم سیاسی- اجتماعی قرار بگیرد. زیرا، سرشت انسان نقش بسزا و تاثیرگذاری در عملکرد سیاسی – اجتماعی فرد دارد. روانشناسان با اهمیت دادن به فرد تلاش میکنند تا تغییر و تحولات جوامع و نظامهای برساخته بشری را با توجه به طبیعت، نیازها و اعمال بیولوژیکی انسان تحلیل کنند. آنها معتقدند که تصمیم به جنگ کمتر کنشی آگاهانه بوده. زیرا این کنش در بیشتر موراد از تحریکات مبهم بیولوژیکی وعاطفی، که ترکیبیاز تحریکات نیمهآگاهانه، ترسها وخشمهای نهفتهاست، سرچشمه میگیرد. آنها روحیه تهاجمی فرد را به عنوان منبع ستیز و جنگ، ناشی از عقدههای نزاعبرانگیز انسانی میدانند، بهعبارتی بهتر روانشناسان با مراجعه بهتمایلات درونی انسان به عنوان محرکهایی که فرد را به به کنش ترغیب میکند، سعی در تحلیل جنگها و رویاروئیهای انسانی به عنوان شکل خاصی از فعالیت انسانها دارند. از سوی دیگر بررسیهای گوناگونی که پیرامون علل جنگ صورت گرفته، نشان می دهد، که امنیت، انگیزهای مادی و تقابل ایدئولوژیک به ندرت انگیزه اصلی جنگ و شروع آن توسط دولتها بوده، به عبارتی بهتر دولتها کمتر برای ثبات، دسترسی به منافع مادی و اهداف ایدئولوژیک میجنگند. بنابراین با قبول این موضوع، به نظرمیرسد، که رویارویی مستقیم نظامی میان قدرتهای بزرگ و هژمون در عرصه جهانی به شدت در حال کاهش و حتی از میان رفتن است( به طوریکه از ١٩٤٥ به بعد که جنگ جهانی دوم پایان گرفته هیچ رویارویی مستقیمی میان قدرتهای مسلط و هژمون در نگرفته است).

انگیزه عامل جنگها:
بسیاری از پژوهشگران به این نتیجه رسیده که سه انگیزه کلی انسانی شامل: ۱ ـ میلو امیال ۲ ـ روحیه و وخلقیات ۳ـ احساس نیرومندی، ازجمله انگیزهای اصلی جنگها در گذشته بوده و در آینده نیزهستند. این سه انگیزه انسانی بیانگر تمایل عمومی انسان برای بزرگداشت خویشتن است به وسیله برتری در فعالیتهای ارزشمنده شده به وسیله اجتماع و جامعه، این پژوهشگران به این نتیجه رسیدهاند که اکثریت قریب به اتفاق قدرتهای بزرگ و هژمون از درگیر شدن در یک رویارویی نظامی و یا یک جنگ نظامی با یک قدرت بزرگ یا درجه دوم خودداری میکنند، زیرا این قدرتها از یک طرف دارای نظامهای دمکراتیک و پاسخگویی هستند که مجالی برای ماجراجوئیهایی یک شخص باقی نمیگذارد واجازه نمیدهند که یک شخص با ماجراجوئیها منافعملی جامعه را بازیچه تمایلات، روحیات واحساسات خویش قراردهد و از سوی دیگر حاکمان چنین کشورهایی به میزانی از عقلانیت و درک مصیبتهای رویارویی مستقیم نظامی با قدرتهای بزرگ در جریان دو جنگ جهانی رسیدهاند که در مواردی ازخود خویشتنداری نشان دهند. اما شاید این رویه برای قدرتهای درجه چندم و نظامهای اقتدارگرا و دیکتاتور که تحت تاثیر اندیشهها و تمایلات یک شخص هستند، متفاوت باشد، به خصوص اگر این نظام سیاسی یک ابرقدرت افول کردهای همچون روسیه باشد، یا یک قدرت منطقهای همچون ایران، ترکیه و یا یک قدرت اتمی همچون کرهشمالی، به نظر میرسد آنچکه امروز به وضوح در مقابل هم قرار گرفته انگیزه وتمایلات شخصی رهبران کشورهای مزبور است، که هر کدام برای خود تمایلات، خلقیات و آرزوهایی جداگانه در سر دارند، پوتین شاید درصدد تکیه زدن بر جایگاه پطرکبیر درروسیه است با توجه به اینکه روسیه قدرتی اگر نه در حال افول اما در حال رکود است، تلاش میکند تا همچون گذشته به عنوان یک ابرقدرت در معادلات جهانی توسط دیگر قدرتهای بزرگ مورد شناسایی قراربگیرد، والبته ولادیمیرپوتین درصدد است که افتخار این پیروزی نصیب اوگشته و به نام او تمام شود، رهبران ایران در صدد تبدیل به یک قدرت مسلط و هژمون در میان کشورهای اسلامی هستند، ازسوی دیگر رهبر ایران به شدت در تلاش است تا بتواند جایگاه ایران را به عنوان یک قدرت مسلط وهژمون اسلامی در منطقه تثبیت نموده و زمینه را برای ظهور امامغایب مهیا کند و البته علی خامنهای در تلاش است تا این مهم در زمان حیات او محقق شده و افتخار دنیوی و اجر اخروی شامل حال او شود. اردوغان آرزوی احیای امپراطوری عثمانی را در سر میپروراند از سوی دیگر ترکیه در تلاش است، تا نفوذ و عظمت گذشته خود در دوران امپراطوری عثمانی را بازیافته و درکشورهای مسلمان به عنوان قدرت برتر و معنوی مورد شناسایی قرار بگیرد و البته رجب اردوغان در تلاش است، تا این افتخار نصیب او گشته و به نام او ختم شود، شاید ارودغان درصدد تکیه زدن بر جایگاه سلطانسلیمان اول است.
منبع: سایت تحلیلی روز
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر