داکتر سینا دلیری
خاطرات يك نويسنده آينه تمام نمائي است كه فراز و فرود زندگي اورا به نمايش گذاشته و خواننده را در دريافت گوشه هاي تاريك و روشن زندگي اش رهنمون مي شود. اينجا سخن از سرنوشت و زندگي انساني است كه باوجود داشتن هويت مشخص و تاريخچه زندگي روشن و معرفي شده، با رقم زدن خاطرات زندگي اش بيشتر از پيش مورد توجه قرار گرفته و خوانندگان و علاقمندان زيادي را به خود معطوف داشته و پيوسته منتظر خواندن بخش هاي ديگري مي ماندن تا ببينند چه اتفاق ديگري در سرنوشت او رخ داده است. اما، روز يكشنبه تاريخ ٨/٩/١٣٩٤ خورشيدي راس ساعت ٤ عصر دستي كه به فرمان فكر و انديشه مي نگاشت، براي هميشه از حركت باز ماند و ديگر خاطره اي در پي نخواهد بود. بلي! اين انسان خاطره نويس محمد اسماعيل اكبر بود.
![]() |
| افزودن عنوان |
او ديگر در ميان ما نيست. اما، خاطرات نوشته شده او هميشه باقي خواهد ماند. ناگفته نگذريم كه خاطرات او عاري از كاستي ها نبود؛ چيزي كه از ديد من بيشتر در اين خاطرات به مثابه كاستي ها جلوه مي نمود، نبود تاريخ مشخص رخدادهاي زندگي او كه بخش مهمي از زندگي يك جمع بزرگ بود. جز تذكر سال ها، چيز ديگري از روز و ماه در آن ديده نمي شد و اين كمبود بزرگ در خاطره نويسي است. در بازتاب خاطرات سياسي اش نيز گاهي دچار بزرگ بيني و كم مهري هاي زيادي شده بود. اين جز فطرت بخش بزرگي از انسان ها نيز بوده است. البته اين جسارت از آن سبب است كه مشتركات زندگي سياسي ما از سال ١٣٥٠ خورشيدي آغاز و در سال ١٣٦٣ با أعلام انحلال سازمان از جانب اسماعيل اكبر و دو تن ديگر كه در آن زمان من و تني چند از دوستان در بيدادگاه رژيم دست نشانده زنداني بوديم، پايان يافت. لذا، خاطرات زندگي ١٣ ساله ما باهم گره خورده بود و براي من هرگونه درستي و نادرستي خاطراتش بيشتر معلوم بود. شايد پرسشي پيش آيد كه چرا در زماني كه حيات بود نه گفتي و نه نويشتي؟ شايد بسياري از دوستان چه در داخل و چه در خارج از من خواسته باشند كه در نقد اين خاطرات چيزي بنويسم، اما پاسخ من به اين دوستان اين بود كه بگذاريد تا خاطراتش را الي سال ١٣٦٣ پايان زندگي سياسي مشترك بنويسد و آن گاه من به پاسخ خواهم پرداخت. اما، غافل از آن كه زندگي به انسان مجال نمي دهد كه انسان همه ناگفته هايش را بيان كند. آخرين خاطراتش كه بخش ٨٣ و آنهم بيان تصاميم من ولوالجي گويا در شهر كابل بود، پايان يافته و مارا ترك نمود. البته بحث را در همينجا مختومه اعلان نموده و مي خواهم چيزي در باره شخصيت علمي و ويژگيهاي سياسي او بنويسم. اينكه محمد اسماعيل اكبر در زندگي سياسي خود چه اشتباهاتي را مرتكب شد و يا نشد، چون خودش در زندگي به بخش هايي از آن پرداخته و نوشته است، جاي توضيح ندارد، از اينكه حالا در ميان ما نبوده و لازم نمي بينم كه به آن بپردازم. ولي چيزي كه لازم به تذكر مي دانم، توانايي هاي فكري و علمي او مي باشد. بدون ترديد اسماعيل اكبر يكي از انديشمندان و نخبگان روزگار ما بود.
اكبر در علوم متداوله روزگار خود مانند سياست، فلسفه، جامعه شناسي، تاريخ، عرفان و توصف و فرهنگ جامعه ما دست توانايي داشت. يكي از ويژگيهاي او حوصله مندي در مطالعه بود. ذهن گيرا و خلاقي داشت و هر چيزي را كه مي خواند به زودي به حافظه مي سپاريد. قلم توانا داشت و ساده نويس بود. او روشنفكر پر خوان بود. أهل مدارا و تساهل بود. انسان متحول و انقاد پذير بود و در كمال فروتني و سادگي زيست و به تجمل و خود نمائي بيگانه بود. او مقالات زيادي نوشت و آثار چاپ ناشده از وي زياد باقي مانده است. درگذشت اكبر يك ضايعه سنگين به جامعه علمي و روشنفكري افغانستان مي باشد. روحش شاد و يادش گرامي باد! اين هم جمعي از دوستان و يارانش كه تا جايگاه ابدي اش همراهي نمودند.


هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر