۱۳۹۶ اردیبهشت ۹, شنبه

جوانان؛ صلح و رهبری

عبدالناصر فولاد


بیشترین جمعیت افغانستان را جوانان تشکیل می‌دهد. طبق آمارهای رسمی حدود 60 درصد جمعیت کشور را جوانان تشکیل می‎دهد. این مساله بخودی‌خود یک نقطه‌ی قوت است که می‌تواند به عنوان نیروی موثر و کارآمد در رشد و توسعه کشور به حساب آید؛ اما از آنجایی که تهدیدها و آسیب های فراوانی در برابر جوانان وجود دارد، توانمندی آنان را در پیشبرد اهداف توسعه به چالش مواجه ساخته است.


افغانستان در دهه تحول (2015 – 2024) قرار دارد و قرار است افغانستان در این دهه در عرصه‌های مختلف به‌ویژه در عرصه اقتصادی به توانایی و خودکفایی دست یابد. جوانان بااتکا به دانش و تخصصی که دارند می‌توانند سهم بارز و قابل توجهی را در بازسازی و توسعه سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی بدوش بگیرند. ازسوی هم باتوجه به نوگرای و نوپذیری جوانان می‌توان گفت که این نیروی عظیم و فراموش شده می‌توانند نقش تعیین کننده‌ای در زمینه گذار و تحول سالم جامعه از سنت به مدرنیته ایفا وآن‌را به منصه اجرا بگذارند.


مشارکت جوانان در عرصه‌های مختلف مدیریتی نیازمند برداشتن گامهای موثر از جانب حکومت، نهادهای مدنی و بخصوص خود جوانان است که باید باجدیت برداشته شود. اصلاح نظام انتخاباتی یکی از راه‌ها مهم و بی بدیلی است که می‌تواند حضور جوانان را در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی تضمین و جوانان را به آینده امیدوار سازد.


صلح
صلح به مفهوم واقعی کلمه، ارزشمند‌ترین پدیده‌ی انسانی است. صلح یکی از اولویت‌های اساسی زند‌گی با سعادت تداوم حیات سالم، توسعه‌ی اجتماعی و سیاسی جوامع بشری به حساب می‌آید.


تأمین صلح و ثبات در یک جامعه‌ باعث سعادت و خوشبختی شده و استقرار همین نظم است که جامعه به سوی ترقی و پیشرفت سوق داده می‌شود. این دقیقا همان دلیلی است که صلح نسبت به هر ارزش دیگری در معرض تهدید و مخاطره بوده است. 


انسان‌ها همواره تلاش کرده‌اند تا شیوه‌ها و راه‌های رسیدن به این امر مهم را جستجو و ساز وکارهای موثری جهت حفظ و بقای آن ایجاد کند. 


صلح عبارت است از فضاي آرامشی كه در آن مصونيت، عدالت و آزادي از طريق همكاري افراد تأمين شده باشد؛ به عبارت دیگر، صلح به شرایط و فضایی گفته می‌شود که فاقد هر نوع خشونت باشد؛ چه خشونت فیزیکی که جنگ و کشتن نمونه بارز آن است یا خشونت فرهنگی همچون محرومیت‌ها و ممانعت‌ها که ناشی از آداب و سنن یک جامعه باشد و یا هم چه خشونت ساختاری که در پالیسی‌ها، مقررات و تصمیم‌های تبعیض آمیز جلوه می‌یابد. کاهش تاثیرات هر نوع خشونت، فضا را برای شرایط دلخواه‌مان که در آن عدالت و آرامش جسمی و روحی را به دنبال دارد، آماده خواهد کرد. هر زمانی که موفق شویم تا گوشه‌ای از هر نوع خشونت را کاهش دهیم، در حقیقت یک قدم به صلح نزدیک می‌شویم.


رهبری


رهبری، از خود آغاز می‌شود!


دیروز من باهوش بودم، می‌خواستم جهان را تغییر دهم. امروز من دانا هستم و می خواهم خودم را تغییر دهم. 


این از تو یا من شروع می شود. چی کاری می خواهیم انجام دهیم. 


گاندی می گوید: همان تغییری باش که می خواهی شاهد آن در دنیا باشی.


زمانیکه ما بتوانیم خود را تغییر دهیم میتوانیم در دیگران را تغییر ایجاد کنیم. تغییر در رفتار و الگوها و نوع نگاه‌ها نسبت به تمام پدیده‌ها؛ از آنجایکه تمام پدیده‌ها در جهان نسبی است؛ هیچ چیزی به صورت قطعی و کامل وجود ندارد. پس ما می‌توانیم تغییر بیاوریم و برای تحولات و تغییرات مدیران و رهبران خوبی باشیم.


در جهان تعداد زیادی از مردم با دیدگاه‌های مختلف زندگی می کنند. اگر ما موفق شویم که به یک فرد نشان دهیم که در چه چیزی انها توانا هستند یا حتی توانایی های خود را بتوانیم تشخیص دهیم، خواهیم دریافت که چه عامل تغییر بزرگی می‌توانیم باشیم. 


اگر ما به رهبریت اینکونه بنگریم میتوانیم خیلی چیز ها را تغییر دهیم. 


رویا (Vision) سبب می شود تا رهبر، رهبر شود و بتواند از طریق داشتن یک رویا در افراد زیادی نفوذ کند و تعداد کثیری را به دور خود جمع کند. 


مقایسسه رهبران با مدیران:


مدیران: من رویای دارم


رهبران: من برنامه‌ی دارم


درکشورهای دیگراحزاب سیاسی یکی ازابزار‌های مهم حضور جوانان در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی به حساب‌ آید؛ اما در افغانستان چون احزاب به معنای واقعی آن شکل نگرفته و بیشتر در چنبره قومی و تباری زندانی شده اند و فعالیت‌های شان نیز بیشتر مقطعی و محدود است تا همه زمانی و همه مکانی احزاب در افغانستان از جوانان بیشتر به عنوان چوب سوخت و سیاهی لشکر در زمان همایش‌های انتخاباتی و یاهم اعتراض علیه دولت استفاده کرده اند. باوجود آنکه در انتخابات‌های گذشته بیشترین نقش را جوانان داشت؛ اما در زمان تقسیم قدرت و امتیازات مادی، دیگر این قشر عظیم که از آن بعنوان آینده افغانستان یاد می‌شود، کمترین مجال برای هنرنمایی در عرصه‌های مدیریت خورد وکلان جامعه نیافتند و مثل همیشه از قافله توزیع قدرت بیرون ماندند. هیچ حزبی فراقومی که در تمام جغرافیای افغانستان نیرو یاحداقل هواخواه داشته باشد وجود ندارد. اکثر احزاب در افغانستان واکنشی اند و هیچ نوع برنامه‌ای برای بهبود و توسعه کشور ندارند. کار و فعالیت احزاب در افغانستان بیشتر پروژه‌ای است تا بنیادی.


تلاش برای سهم‌گیری جوانان درقدرت و تصمیم‌گیری‌های مهم در سطح ملی، جلوگیری از استفاده ابزاری نیروی جوان، تقویت روحیه همدیگرپذیری و مبارزه با هرگونه تبعیض قومی، نژادی، زبانی، جنسیتی، سمتی و مذهبی، ایجاد همگرایی و بسیج جوانان در نهادهای مدنی- سیاسی به منظور افزایش تاثیرگذاری و نفوذ آنها در پروسه‌های ملی باید هم از طرف حکومت وهم از طرف نهادهای جامعه مدنی و مدافع حقوق جوانان بصورت جدی پی‌گیری شود وگرنه گفتن این جمله که آینده‌ی افغانستان به‌دست جوانان است؛ شعار میان‌تهی و فریبی بیش نخواهد بود. تنها راهی که می‌تواند سبب رشد و توسعه افغانستان شود استفاده از نیروی سرشار و بااستعداد نسل جوان است. 




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر