امیر عباس حیدری
افغانستان کشوری است که طی حدود 4 دههی
اخیر، کمتر روی ثبات و آرامش را دیده است؛ طی این چند دهه، چندین بار نوع نظام با
رویدادهای خونینی تغییر کرد. در اخرین مورد برج های دو قلو در امریکا فرو ریخت و
دموکراسی در افغانستان سر براورد و حکومت امارت اسلامی متلاشی شد.
با بنیان نهادن پایه های دموکراسی در
کشور، رسانه های آزاد به صورت چشمگیری رشد کردند و بدون هیچ محدودیتی اقدام به نشر
خبر و گزارش کردند.
این روند به صورت لجام گسیخته ادامه
پیدا کرد و هنوز نیز رسانه ها بدون درک از شرایط و نیازهای زمان، اقدام به نشر
اخبار و گزارشی می کنند که ممکن است پایه های سست و لرزان دموکراسی را فرو بریزاند.
همان طوری که هربرت شيلر استاد
دانشگاه كاليفرنيا معتقد است كه كار وسايل ارتباط جمعي امريكا دست كاري در مغزها و
قلبهای مردم است؛ در افغانستان نیز رسانه ها از این گزینه مستثنی نیست و با
کاربرد هر واژه ای می تواند مرهمی باشد بر زخم های ناسور این کشور و عکس آن آتشی
باشد بر روی کینه های نهفته.
اما متاسفانه با پیوستن گلبدین
حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان به روند صلح، رسانههایی داریم که فهمیده یا
نفهمیده کارهایی انجام می دهند که به شعلهور ساختن منازعات دامن می زنند و به این
روند نیم بند، آسیب وارد می کنند و از سوی دیگر رسالت دیگر رسانه که تشویق مردم به
سمت ملت شدن است، با پخش کردن نفرت، جامعه را به سمت قومی شدن سوق می دهد.
پيتر لاولر استاد
دانشگاه و سردبیر یک مجله سیاسی نیز بر این باور است که با وجود تنگناهاي ساختاري،
صلح را بايد به ديده يك فرايند نگريست.
از نظر او بايد نوعي آگاهي جهاني را
ترويج كنيم كه حق واقعي و در شان بشريت است و همچنين اولويت نيازهاي انسانها نيز
حفظ شود. فرايند صلح بايد از ايجاد تقسيمات جديد دوري كند و با بازشناسايي تواناييها
و فرصتها آنها را در قالب قدرت يا اعتبار در نياورد. روشهاي پرداختن و توجه به
بازيهاي پشت پرده و راهكارهاي ساختارنگر هم بسيار مهم هستند.
اما متاسفانه نشر صحنههای خشونت،
برجستهسازی جنگ و منازعات و دامن زدن به اختلافات قومی، زبانی، منطقهای و مذهبی
مسایلی است که بارها در رسانه های کشور به صورت گسترده دامن زده شده است و مالکان
رسانه بدون سنجش منافع ملی، به منافع شخصی و در مرحله بعد منافع قومی خود می نگرد.
از سوی دیگر شبکه ای بودن دولت نیز
باعث شده است که قانون نتواند جلوی ایجاد تفرقه و نفرت پراکنی رسانه ها را بگیرد و
از سوی دیگر خبرنگاری صلح برای اکثر خبرنگاران ناآشنا باشد.
دولت و نهادهای مرتبط باید تلاش کنند
که رسانه های به سمت خبرنگاری صلح سوق دهند تا نگاه خبرنگاران در خبرنگاري صلح نیز
بايد به نوعي يك نگاه فرهنگی و تعاملي باشد، نه تشديد كننده وقايع و واکنشي. اين
گونه نگاهها آسیبي جدی بر بحران موجود و رویکردهای وابسته به آن خواهد زد.
همچنین خبرنگاری صلح عامل کاهش حس
خشونت و عصبانیت است و نيز عاملي براي گسترش امید، اتحاد، دوستي و ارامش در ميان
افراد جامعه معرفي محسوب می شود. گذشته از اينها، مخاطبان و بینندگان خبرهاي
روزنامهنگاري صلح هرگز موضوع جنگ يا خشونت را به يك گروه خاص مربوط ندانسته و حتي
افراد درگير يا طرفين خشونت را به افراد خوب و بد تقسيم بندي نميكنند.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر