۱۳۹۶ خرداد ۱۵, دوشنبه

پانزده سال سوگواری برای صلح

محمد کریم سروش


روز چهار شنبه در نتیجه یک انفجار نیرومند موتر بم در مرکز شهر کابل نزدیک به 100 تن کشته ، 400 تن دیگر زخمی شدند و بسیاری ساختمان‌ها به شمول سفارت آلمان وایران آسیب شدید دیدند.این حمله به واکنش های تند کشورها همراه بود ریاست امنیت ملی افغانستان میگوید این حمله از سوی شبکه حقانی در پاکستان طرح‌ریزی شده بود. این بار نخست شبکه حقانی نیست و این شبکه همواره دست به چنین حملات خونبار در افغانستان داشته است . اما چرا دراین مدت حکومت قادربه شناسایی و جلوگیری حمایت گران این شبکه در افغانستان نشده است؟ این حملات بدون شک متوجه ضعف نهادهای اطلاعاتی و امنیتی افغانستان است که چرا در پانزده سال که ملت درسوگواری برای صلح زندگی نموده قادر به این ظرفیت نشده تا مخالفین و خطرها را شناسایی و استخبارات بیرونی که عامل خشونت ها درافغانستان محسوب میشود سرکوب نماید؟
در نزدیک دو دهه اخیر که افغانستان حمایت کننده جامعه جهانی به رهبری امریکا و سازمان ملل متحد را با خود داشته است ، از یک طرف نیروی امنیتی افغانستان به قدرت ظرفیتی و
جنگی با در نظرداشت نگرانی های تجهیزی و رهبری دقیق، راه یافته است اما از طرف دیگر طالبان و القاعده نیروی تخریبی و انتحاری را بیشتر نموده که هر روز شاهد قربانی افراد ملکی بنام های این و آن میباشیم ، شاهد دوباره بسته شدن دروازه مکتب بروی کودکان افغانستان استیم ، شاهد قربانی فرزندان خویش در اثر جنگ ، ماین و انتحار استیم ، دروازه مکتب دوباره بروی دختران بسته شده است ، کودکان بجای مکتب به کار شاقه نزدیک شده است ، امنیت راهها را به روی مسافرین به خطر مواجه است، افراد بلند رتبه قربانی میشوند، مهاجرت مردم افغانستان دوباره تازه گردیده است و مردم افغانستان در سوگواری هستند بجای صلح . این همه نگرانی ها چالش های که در اواخر دهه اخیر بجای صلح در مقابل مردم افغانستان قرار گرفته هست ، روزنه صلح را به یک آرزوی نامطمئین مبدل نموده است . 
در دهه اخیر فرصت ها قربانی بازی صلح جویانه گردید ، شورای عالی صلح تأسس شد که با تأسس این شورا گفتگو های صلح نه تنها باعث روزنه صلح نگردید بلکه راه رسیدن به صلح بیشتر دشوار گردید . شورای عالی صلح با فرصت زیادی که در دست داشت توانسته است تنها در راه مصالحه داد خواهی نماید و فرصت های امروزی که با قدرت ونیروی جامعه جهانی همراه است به یک انتظار غیر قابل ملموس مبدل شده است. 
باعملی نشدن تعهدات کلیدی رهبران این حکومت، شکاف های بی اعتمادی شهروندان نسبت به عملکرد رهبران حکومت نیز عمیق تر شده است ، شکاف بی اعتمادی برگرفته از عدالت اجتماعی میباشد که لازمه صلح فراگیر محسوب میشود و تا زمانیکه به این شکاف های اجتماعی جواب مثبت داده نشود بدون شک پایه صلح استوار و پایدار نخواهد شد.

با در نظر داشت این چالش ها که هروز دامنه خشونت وجنگ را بیشتر باز می نماید و قربانیان این جنک بیشتر میشود به این نتیجه میرسیم ، استراتژی جامع صلح از جمله اولویت‌های شکل‌دهی به صلح در افغانستان است که متأسفانه کم‌تر به آن توجّه می‌شود و هرچه به آن بی‌توجّهی شود دورنمای صلح، مبهم‌تر می‌شود . هرچند باید گفت در یک بررسی فنی اگر بخواهیم پروسۀ صلح را بر مبنای استراتژی جامع صلح برای افغانستان در قالب اهداف، بازی‌گران ، روی‌کردها، روش‌ها ، منابع و امکانات مورد بررسی قرار دهیم جمع‌بندی نشان می‌دهد هرچند تلاش‌هایی است، امّا وقتی در چارچوب‌های عملی و واقعی برای صلح قرار نگیرد و نتواند به صورت مسلسل و تناسب روابط خود با سایر عوامل صلح در استراتژی جامع را حفظ نماید دست‌یابی به صلح درافغانستان چندان محتمل نخواهد بود. نگاهی امیدوارکننده به مؤثریت و موفقیت گفت‌وگوهای صلح نشان می‌دهد اقدامات انجام شده به صورت پراکنده هر چند مسیری درست را نپیموده است، امّا اگر مساعی جامعۀ جهانی، بازی‌گران منطقه‌یی و جدیّت حکومت و جریان‌های سیاسی و نهادهای مدنی در محور این تلاش ها قرار گیرد با شکل‌گیری استراتژی جامع صلح می‌تواند آیندۀ ثبات و امنیت افغانستان را تضمین کند. 








هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر