عبدالناصر فولاد
با توجه به اینکه جوانان اکثریت نفوس جامعه را شکل میدهد؛ به همان میزان مسوولیت در قبال جامعهی خود دارد.کار برای رسیدن به صلح پایدار ملزم به توجه و تلاش همه نسل ها است، اما نسبت به اینکه این کار مستلزم تحرک، وقت، حوصله، طاقت و انرژی است بیشترین رسالت و مسوولیت را بر عهده جوانان میگذارد. اما برای رسیدن به یک صلح دایمی و پایدار چالشهای جدی سر راه همین نسل وجود دارند.
1. نصاب تعلیمی و تحصیلی کم کیفیت:
بهبود وضعیت تحصیلی و فراهم ساختن فرصتهای برابر و عادلانه برای جوانان جهت کسب دانش و مهارت میتواند نقش تعیین کنندهای در زندگی جوانان بازی نماید. کیفیت تحصیل، مهارت و تخصص که جوانان درجریان تحصیل فرا می گیرند، در تعیین سرنوشت آنان در بازار کار مهم است.
تحصیل بهطور مستقیم با فرصتهای شغلی در جامعه ارتباط دارد و آموزش بهتر به معنای فرصتهای بهتر برای اشتغال است. اما آنچه که در کشورهای مانند افغانستان عمدتن و اغلبن بهعنوان یک مشکل تبارز میکند همخوان نبودن عرضه و تقاضا یا تحصیل و اشتغال است. در حقیقت تعادل بین عرضه و تقاضا و مدیریت صحیح علایق جوانان، امید، باور به توانایی، اعتماد به نفس را در آنها ایجاد می کند؛ بدین ترتیب آنها خود را یافته و نقش خود را در رفع چالشها ادا خواهند نمود. تا زمانیکه سستم آموزشی در افغانستان اصلاح نگردد، ما شاهد هیچگونه تغییری نخواهیم بود. همچنان رسیدن به صلح پایدار و دایمی تنها از طریق آموزش صورت میگیرد.
2. وابستگی عمیق سنتی برخی جوانان به رهبران سیاسی- مذهبی- قومی:
وابستگی جوانان امروز به رهبران سیاسی- قومی و مذهبی از وابستگی پدر، برادر و کاکا به گروه های حزبی و سیاسی مذهبی در جنگ های داخلی ناشی شده است. آنها پیرو اشخاص و رهبرانی هستند که بزرگان و فامیل آنها پسندیده اند. به نوعی تربیت و جو فرهنگی و تربیتی خانواده ها متاثر از بینش، ارمان و نظرات رهبران سیاسی، مذهبی و قومی گشته است. جوانان امروز، با این فضا اشنا و بزرگ شده اند و به حدی در گوش آنها خوانده شده است که به باور آنها تبدیل شده و عکس ان را نمی پذیرند. در چنین شرایطی از وابستگی، گذار از حالت های چون کینه و انتقام، موقف طلبی ... که ناشی از دشمنی های سیاسی، مذهبی قومی که جنگ های داخلی را دامن زده کمی مشکل به نظر می رسد.
3. افراط گرایی جوانان:
افراط گرایی جوانان ناشی از عدم تفکر انتقادی و پرشگری بین جوانان جامعهی ما است. این ضعف نیز محصول نظام تعلیمی و تحصیلی ناکارا، سیستم تربیتی خانواده و فرهنگ سنتی جامعه دال بر پذیرفتن بی قید و شرط رای بزرگان، صاحب نفوذ جامعه می باشد. به این ترتیب جوانان ما بدون فکر عمیق در مورد مسایل سیاسی- اجتماعی اقتصادی عمل می کنند.
4. فقدان هماهنگی و دید ستراتژیک در نهاد های دولتی در مورد جوانان:
متاسفانه نهاد های دولتی با یک دید استراتژیک به نقش جوانان در ایجاد تغییر و انجام کارها نمیبیند و جوانانی که در نهادهای دولتی کار میکنند بیشتر به مثابه نیروی کار ساده برای اجرای امور روزمره اداری استخدام شده اند در حالیکه باید این نیرو مولد کار باشند و ایده و ابتکار برای سهولت کار و حکومت داری خوب به خرج دهند.
عدم حمایت نهادهای دولتی از ایده و ابتکار جوانان موجب سرخوردگی و ناامیدی این جوانان شده و انرژی آنها ضایع می شود.
به عنوان نمونه، جوانی که در بخش هنر، فرهنگ و تاریخ مهارت و توانایی دارد، حمایت و توجه به اثار باستانی کشور را به عنوان هویت و شناخت افغانستان می نگرد. طرح و ایده هایش را شریک می سازد در قسمت حفظ و تداوم و بقای طرح ها نیز بدیل ها دارد اما صحبت ها و مفکوره وی نادیده انگاشته شده و امکانات و فرصت ها به صورت نامناسب استفاده می شود. مشاهده عدم حمایت و همکاری از سوی بالا دست ها وی را به شدت ناراحت و مایوس می سازد ولی همچنان به باور خودش ارج گذاشته و تمام تلاش خود را با توجه به صلاحیت و توانایی و امکانات و فرصت های شخصی برای حفظ هویت کشور خود به خرج می دهد.
5. بی باوری جوانان نسبت به خود:
متاسفانه عده ای از جوانان ما به اهمیت نقش خود به عنوان عامل تغییر بی باورند. آنها فکر می کنند که کسانی می توانند سبب تغییر شوند که در رده سنی بالایی قرار داشته باشند یا دارای موقف و مقامی باشند.
6. داشتن دید سیاسی به مساله صلح در افغانستان:
باور بر این است که زمانی صلح در افغانستان تامین خواهد شد که جناح ها سیاسی با هم صلح کنند؛ آنها سیاستمداران را مسوول صلح سازی در افغانستان می دانند. این دید یک دید کامل نبوده چراکه صلح زمانی محقق خواهد شد که هر سه ضلع مثلث خشونت که رفتار، فرهنگ و ساختارهاست دست به دست هم داده و برای تغییری حرکت کنند. بناء کار در دو ضلع دیگر را نادیده گرفتن ما را از ابعاد دیگر صلح باز می مانند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر