قربانعلی انصاری
اکثرکشورهای جهان ازاقوام مختلف و متعدد تشکیل گردیده است و اقوام
مختلف با حفظ اداب و رسوم و هویت های قومی خویش در کنار هم به صورت مسالمت زندگی
کرده است و حاکمیت های سیاسی نیز هم به تنوع قومی و فرهنگی به عنوان یک نقطه قوت
وسرمایه ارزشمند نگریسته و از این تنوع در جهت رشد و بالندگی اقوام استفاده کرده
است ؛ اما دربرخی کشورها این گونهگوني فرهنگي و قومي گاهی موجب بروز خشونت های
قومی و نزاع های داخلی گردیده است و بیشتر این درگیری ها و منازعات درکشورهای
دارای تنوع قومی بر محور قومیت شکل گرفته است، به طور که بین سال های 1945-1989
گروههای قومی، حدود هشتاد جنگ چریکی و داخلی به راه انداخته است. هرچند تعدد و
تنوع طایفه ها واقوام نزاع ها و خشونت هارا به وجود نمی اورد، بلکه سیاسی کردن
ارتباطات قومی و نژادی است که خشونت و جنگ را در پی دارد و این آن چیزی است که در
کشورهای سومالی، رواندا، انگولا و افریقای جنوبی اتفاق افتاده است، باکمال تآسف
سوء استفاده از مسایل قومی یکی از شگردهای است که رهبران قومی و حاکمان به کارمی
برند تا به اهداف مورد نظرشان دست یابد. افغانستان نیز یکی از کشورهای دارای تنوع
قومی محسوب می شود و مردمان ساکن در این سرزمین با حفظ هویت های چند گانه خویش در
مقاطع مختلف تاریخی یک پیکرمستحکم، استوار و واحد را بنام ملت افغانستان به وجود
آورده است ؛ اما آنچه که در برخی ادوار تاریخ کشور را دچار بی ثباتی و بحران کرده
و تنوع و تعدد قومی را به یک تهدید تبدیل کرده است قومی سازی سیاست در افغانستان
است که در این میان نقش نخبگان، رهبران فکری و قومی ، گروه ها و جریان های سیاسی
قومی و حاکمیت های سیاسی نقشی مهم در سیاسی کردن مسائل قومی داشته است و قومیت ر ا
به عنوان نردبان اصلی رسیدن به قدرت نگریسته و با تحریک افکار عمومی از قومیت به
عنوان یک ابزارسیاسی استفاده کرده است؛ بنا برین اگر روند قومی سازی سیاست در
افغانستان مهار نشود و سیاست در افغانستان با منافع قومی گروه خورده باشد، اختلاف
و تنش های قومی، تضعیف وحدت ملی، درحاشیه قرار گرفتن منافع ملی، فقر و عقب ماندگی
از مهم ترین پيامدهای آن در افغانستان خواهدبود. با کمال تآسف باید اذعان کرد که
سیاست حاکمیت های سیاسی در گذشته برکتمان و انکارهویت های قومی و مذهبی استوار
بوده است و فرهنگ حذف و عدم پذیرش مشارکت دیگر اقوام و جریانات سیاسی و قوم گرای و
نگرش قوم محورانه به سیاست و گردش خانوادگی قدرت از مهم ترین مئولفه های قابل
شناسای درحاکمیت های سیاسی افغانستان در گذشته است و فضاي بدبيني و نفرت موجود در
جامعه امروز افغانستان محصول سیاستهای ناسنجيده است كه حاکمیت های سیاسی در گذشته
نسبت به گروه های قومی اعمال کرده است. بنابراین برای بیرون رفت از این وضعیت و
مهار تنش های قومی، مناسب ترین الگوی سیاست قومی، سیاستی است که منجر به تقویت
همبستگی و انسجام اقوام بر محور منافع مشترک گردد و برخی از کشورهای دارای تعدد و
تنوع قومی با درپیش گرفتن سیاست معقول و مبتنی به حقوق شهروندی و توجه به قومیت ها
در عرصه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی توانسته است بخشی از منازعات قومی را مهار
کند؛ ازاین رو می طلبد که دولت افغانستان پالیسی مشخصی را بر پایه احقاق حقوق
شهروندی صرف نظراز هرگونه تعلقی نژادی، قومی، مذهبی، جنسی، زبانی، سمتی وغیره روی
دست گیرد؛ تا زمینه و بستری فراهم نگردد که مردم به رهبران و گروه های قومی برای
استیفای حقوق شان پناه ببرند و طبیعی است که تا تبعیض و توزیع نابرابر قدرت بین
اقوام وجود داشته باشد، روحیه قوم محورانه تشدید خواهد شد و قدرت مانور برای کسان
که در دام گفتمان قومی و قبیله ای گیر کرده است بیشتر فراهم می گردد. متوسل شدن
رهبران سیاسی به قومیت و طرح پر رنگ مطالبات و شعارهای قومی از سوی آنان خطر جدی و
تهدید کننده برای ثبات و امنیت کشور است و قطعا عدم پاسخگویی و مدیریت رضایتبخش و
به موقع، بسترهای لازم را برای قومی سازی سیاست درافغانستان فراهم می سازد و مسائل
مربوط به هویّت و حـقوق اقـوام هـنوز در جامعه و سیاست افغانستان مهم هستند و
دغدغه اصلی افراد و گروه های قومی ، پیش از آنکه دغدغه های ملّی باشد، از مـلاحظات
قـومی و حـزبی متأثر است؛ از این رو، بخشی از نارضایتی های قومی در سـیاست
کـنونی افغانستان ریشه در مسائل مربوط به مباحث قومی دارد، در این رابطه برخی
از گروه هـای قـومی بارها اعلام کرده است که که حضور گروه های قومی در ساختار
قدرت سیاسی عادلانه نیست و دولت را به عملکردهای قومی متهم می نمایند، وجود ایـن
گونه ذهنیت ها، بزرگ ترین مانع برای شـکل گـیری هویت ملی و روند ملت سازی در کشور
به شمار می آید و می طلبد که دولت وحدت ملی با درنظر داشت واقعیت ها و پذیرش تنوع
قومی و فرهنگی در جامعه افغانستان گام های جدی و عملی جهت جلوگیری از قومی شدن
حکومت و سیاست بردارد، تا زمینه بسیج قومی برای مطالبات قومی و شکل گیری تعارضات
قومی فراهم نشود و همه شهروندان بدون وابستگی قومی و نژادی به حضور خود در دولت و
ساختارهای سیاسی احساس اطمینان کند و بستری فراهم شود که با هویت فرهنگی و قومی
مستقل خود درعرصه های سیاسی و اجتماعی فعالیت نماید؛ بنابراین اساسی ترین و بنیادی
ترین راه حل منازعات قومی و کاهش قوم گرای سیاسی، دوری نخبگان سیاسی از قومی سازی
سیاست، حکومت و قدرت و تلاش برای از بين بردن نابرابري هاي سیاسی و اجتماعي است که
در طول تاریخ سیاسی افغانستان آثار زیانباری بر روابط و مناسبات سياسي، اجتماعي و
فرهنگي اقوام وارد کرده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر