۱۳۹۶ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

تساهل؛ تنها راه رسيدن به صلح


یونس قدمی
تساهل در حقيقت به معناي سهل گرفتن همهي امور در زندگي انساني و در ميان همهي انسانهايي که در يک جامعه بهعنوان شهروند در کنار هم زندگي ميکنند، ميباشد. اگر به معناي واقعي کلمه آن را بيان داريم، تساهل؛ را ميتوان امري دانست که «قبول و پذيرش آنچه را در حقيقت قبول نداريم و نميپذيريم» پس از اينجا است که بنيان انديشههاي فردي، و ايدئولوژيهايي که يک نظام براساس آن استوار است معنادار و قابل تعمق ميشود. هنگامي که در مورد باورهاي فردي و گروهي از خود مدارا نشان دهيم در حقيقت به آن باور نيز اجازه دادهايم که قدم پيشبگذارد و باورهايشان را با دگران شريک سازد. اگر به ايدئولوژيهايي که در يک جامعه وجود دارد اجازهي ابراز عقيده داده نشود و به هر نحوي آن سرکوب شود. پس از اينجا است که دارد آثار جنگ و منازعه خود را کمکم به نمايش ميگذارد و هنگامي که فرصت دستداد به تصفيهحساب منجر ميشود که اين امر باعث ميشود نه تنها انسانها جانشان را از دست بدهند بلکه جامعه را بهسوي يک دگرگوني غيرقابل پيشبيني سوق ميدهد که آينده آن نامعلوم است... هنگامي که در اروپا مردم سالها در يک درگيري ناخواسته و درازمدت گيرمانده بودند هابز آمد و در لوياتان به صورتعريان بيان داشت که انسان گرگ انسان است و براي بهدست آوردن موقف اجتماعي ممکن است دست به هرکاري بزند تا به آن برسد. او از وضعيت طبيعي حرف زد و گفت: که در اين وضعيت همهچيز بهصورت نابرابر و ناعادلانه است و هريک ميخواهد بيشترين آنها را داشته باشد و تنها او فرمانرواي کل باشد و از اينرو دگران که خود را در وهلهي نابودي ميبينند دست بهکار ميشوند تا جلو او را بگيرند و از اينجا است آغاز دريدن يکدگر آغاز ميشود و بساط نابودي پهن ميشود و آشوبي در جامعه بهراه ميافتد. هابز براي بيرون رفتن از اين وضعيت راهحلي را پيشنهاد کرد که در آن انسانها ميتوانند بعد از يک قرارداد اجتماعي که همهي آزاديهاي فردي خود را بدهند و در مقابل حاکميتي بهوجود بيايد که امنيت همه را تضمين نمايد. هابز اولين نظريهپرداز قرارداد اجتماعي بود و بعد از او جان لاک و روسو آمدند و گفتههاي او را بهچالش کشيدند و طرحهاي برتري ارايه کردند که ميتواند انسانها با بخشيدن نيمي از آزاديها و يا حفظ تمامي داشتهها بهشمول آزادي باهم قرارداد ببندند و يک حکومتي را بهوجود بياورند که از اتوريتهي خوبي برخوردار باشد تا بتواند امنيت همه را تضمين نمايد. از اينجا بود که دگر همهچيز بهکلي تغيير کرد و انسانها به اين باور رسيدند که ميتوانند با بستن يک قرارداد که مبناي اجتماعي داشته باشد به کمال آرامش در کنارهم زندگي کنند و به چيزي که ميخواهند فکر کنند و به چيزي که نياز دارند آن را بهدستبياورند. آري؛ اين دقيقن همان کاري بود که انسانها قرنها پيش انجام دادند و اين دور تاهنوز دارد دور خودش را مي‌‌زند. اين امر باعث شد که انسان در صدد کشتن و دريدن يکدگر نه بلکه در صدد تغيير طبيعت قدم بردارد که امروز بهخوبي نمايان است و چنين کاري را هم کردهاند. اين انسان است که قادر است همهچيز را تغيير بدهد و جلو هر جنگي را بگيرد و يا با تساهلـمدارا  صلح ابدي را نه تنها در کشور بلکه در منطقه و سراسر جهان نهادينه نمايند. اما از آنجايي که سرشت آدمي با برتريطلبي و زيادهخواهي گردهخوده است و هر آن ممکن است اين حس که حامي منافع اوست باعث درگيرياي شود که ابعاد گستردهتر پيدا کند و دامن همهي شهروندان را بگيرد و يا اگر اين خواستها گروهي، حزبي و يا... باشد. در اين صورت ممکن است که باعث درگيري در کشور، منطقه و جهان شود. پس صلح واقعي هم وجود ندارد و نخواهد داشت. اين تنها تساهل است که ميتواند جانشين اين کلمه شود و انسانها را براساس منافع مشترکشان گردهم بياورد و صلح را که همان مدارا است بهوجود بياورد.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر