حسین جعفری
جنگ و خشونت، پدیده
های مترادف با واقعیت دیروز و امروز انسان هاست. ایستادگی و مقاومت برای رسیدن به
منافع فردی و جمعی، به این مهم می انجامد که یک بازیگر بعد از تهدید جانب مقابل و
در صورت برآورده نشدن اهدافش، به استفاده از زور و نیروی نظامی متوسل شود.
پیامدهای این کاربرد، کشتار انسان ها، تجاوز و تخطی، هتک حرمت و پامال کردن ارزش
هاست. اما فضای بعد از جنگ چگونه فضایی خواهد بود؟ کدام طرف پیروز و کدام طرف
بازنده بازی خواهد بود؟ اصولا چگونه باید بازی جنگ را خاتمه داد؟
پایان دادن به جنگ، از
طریق آتش بس و ترک مخاصمه صورت می پذیرد. با اعلام این وضعیت، طرف های درگیر جنگ
برای برقراری مصالحه از ساز و کارهای مختلفی
پیروی می کند که آنها را از وضعیت جنگی به فضای گفتگو و چانه زنی راهنمایی می کند.
گفتگو برای رسیدن به توافق میان نمایندگان طرف های درگیر طی یک یا چند دور، محدوده
تشنج و بحران را رو به زوال و محدوده صلح را نزدیک تر می کند.
مفهوم جنگ و تضاد
منافع از دهه 90 میلادی، پدیده رایج در بازار سیاست افغانستان بوده است. با توجه
به طولانی شدن جنگ و به دلیل ماهیت چریکی و غیرمستقیم آن در کشور، فضایی ترسیم شده
است که گویا این جبهه جنگ، فاقد نیروی نظامی برتر برای پایان مخمصه و درگیری است.
برتری نظامی جهت پیروزی در جنگ از تاکتیک های هژمونیک میدان های نبرد است. این برتری به لحاظ عددی، جنگ افزار و صرف هزینه ها، در
اختیار ارتش و پلیس افغانستان است ولی این برتری در بخش خروجی سیستم یعنی نتیجه
پایانی، محصول مورد انتظار را نداشته است. با ذکر همه اینها باید یادآور شد که اصولا
تا زمانی که حوصله و زمان برای گفتگو مهیا است، استفاده از گزینه نظامی که پرهزینه
است غیر منطقی به نظر می رسد. با احتساب مذاکرات غیر رسمی دولت با گروه طالبان می
توان ادعا کرد که دولت حداقل به لحاظ پیشقدمی در امر تثبیت صلح در کشور عزم نیمه
جان خود را ثابت کرده است. نیم نگاه دولت به تعیین استراتژی معامله با هدف صلح با
گروه های مخالف مسلح به کمک جامعه بین الملل است و نیم نگاه دیگر را به طور کمرنگ
به تامین امنیت و گفتگو با طالبان دوخته است. برگزاری چند دور گفتگوهای صلح با
حضور ناظران بین المللی و آخرین ملاقات هیئت امنیتی افغانستان متشکل از مشاور
امنیت ملی، وزرای دفاع، داخله و رئیس امنیت ملی با مقامات ارشد امنیتی پاکستان نشان
می دهد که دولت عزم خود را جزم کرده است اما این روند نیازمند مشارکت کشورهای دیگر
هم هست. هر چند دولت پس از این تلاش ها کوشیده قوه قهریه و مقتدر خود را در مواجهه
با دشمن از دست ندهد اما روح خسته از جنگ جامعه افغانی، اجازه پافشاری بیشتر بر
قهر و خشونت را نمی دهد. بخشی از سئوال هایی که ذهنیت عمومی را درگیر کرده اند
اینها هستند: آیا صلح امری تحقق پذیر هست یا خیر؟ روند گفتگوهای صلح به کجا
انجامیده و نتیجه چه بوده؟ اصولا گره کار کجاست؟
1. با درک این واقعیت که مخالفان نظامی دولت نه یکی بلکه دارای
تعدد بسیارند، لزوم مشارکت همه این گروه ها در این روند امری مهم است که باید مورد
توجه قرار بگیرد. با دخیل نبودن همه گروه های درگیر در جنگ در روند گفتگوهای صلح،
تحریم و یا قبول نکردن توافق ها و نتایج این گفتگوها امری حتمی ست.
2. اختلافات انکارناپذیر درون حکومتی میان مقامات بلند پایه، باعث تفرق در زمینه دیدگاه مشترک نسبت به تعریف
مشخص از دوست و دشمن است. برخوزد سرشار از تساهل این مسئولان منجر به عدم اعتماد
گروه های مختلف برای آمدن به میز مذاکره دارد.
3. طبق اظهارات رئیس جمهور این روند یک صلح بین الافغانی است. در
صلح افغانی باید آحاد مختلف جامعه مثل احزاب، نخبگان، علما و زنان در این روند
شریک باشند. نمایندگان هر کدام از این طیف ها می بایست در این گفتگوها حق بیان
دیدگاه خود را داشته باشند.
4. همانطور که در مورد دوم اشاره شد، ایجاد فضای اعتماد در
تعیین مسیر گفتگوها نقش تعیین کننده ای دارد. حضور چند کشور بی طرف به عنوان جناح
سوم مذاکرات صلح، برای تعین اعتبار و مطلوبیت نتیجه گفتگوها ضروری است.
5. ایجاد ظرفیت های داخلی برای پذیرش مخالفان در صورت پیوستن
آنها به روند صلح که دولت مرکزی می بایست تلاش کند از منابع موجود برای ایجاد فضای
مناسب پسا مذاکرات استفاده کند. بدون تردید اگر فرض کنیم که همین امروز بین دو طرف
صلح برقرار شده و مخالفان به جرگه صلح پیوسته اند، تامین فرصت های کار، فرصت های
آموزشی، بهداشتی و نیازهای اولیه باید در دستور کار دولت قرار بگیرد.هر چند که
رئیس جمهور در دومین نشست کابل این مسائل را مطرح کرده بود.
ایجاد تضمین نهایی برای عدم بازگشت مجدد مخالفین
به صف مبارزات مسلحانه نیاز بعدی است که تعیین کننده یک ضمانت اجرایی معتبر از سوی
هر دو طرف مبنی بر پایبندی و تعهد نسبت به مفاد توافق نامه است و همچنین نشانگر
اراده هر دو طرف در توافق کلی است .
با در نظر گرفتن موارد یاد شده، نکته قابل تامل
اینست که بار مسئولیت دولت برخاسته از رای مردم بیشتر از دیگران بازیگران روند صلح
است. چرا که ابتکار عمل را در دست دارد. در کنار اینها وارد کردن اتهامات موثق و
یا غیر موثق به کشورهای همسایه در توجیه استفاده از خاک افغانستان علیه کشور سوم
حداقل در شرایط فعلی امر بیهوده ای است. تحکیم مرزها، تقویت نیروهای نظامی و
دفاعی، تحکیم باورها و وحدت ملی و تقسیم فرصت ها برای جلوگیری از بروز نارضایتی
های داخلی از گزینه های موثر در امر تضمین ثبات داخلی، به جای متهم سازی غیر است.
به هر روی روند مصالحه روندی پر چالش و زمان گیر و پر
هزینه است. در هر دو عرصه ملی و بین المللی، مشارکت، ترتیب چارچوب و تعریف روشن از
مقاصد حیاتی به موفقیت و سرانجام این روند کمک می کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر