۱۳۹۷ شهریور ۱۶, جمعه

تفاوت مبارزه با داعش وطالبان در عراق وافغانستان


مراد کاظمی
کشور عراق بعد از حدود دو ونیم سال مبارزه دوامدار با دولت اسلامی (داعش) که زمانی بیش از 40 % آن کشور را اشغال کرده بود اینک درمراحل پایانی جنگ قراردارد، یعنی دولت عراق درمقابل داعش پیروز گردید. بی تردید سرنوشت داعش در عراق بی شباهت با طالبان  در افغانستان نیست، چه آنکه داعش در عراق طرفداران وحامیان خویش را میان مردم محل دارند وطالبان در افغانستان نیز میزبانان فداکار وحامیان ایثار گردارند. هردو گروه درمقابل حکومت های مردمی و قانونی - اما ضعیف وآغوشته به فساد – که از حمایت قدرت های جهانی برخوردارند میجنگند. هم دولت اسلامی (داعش) وهم طالبان باحمایت قدرت های اهریمنی ویا ارگانهای استخباراتی استثمار، استراتیژی خشونت را تعقیب نموده وبا ایجاد رعب و وحشت، قتل وکشتار و اعمال خشونت از طریق قوه قهریه اظهار وجود مینمایند.  

اما تفاوت های این دوگروه دراین است که طالبان در افغانستان فاقد داشتن هدف مشخص و استراتیژی مدون است، تلاش شان تطبیق پروژه های بیگانگان  و هدف شان ایجاد مزاحمت به دولت ونیروهای بین المللی مقیم در افغانستان است. نه خیال حکومت کردن  دارد ونه برنامه ای برای تشکیل دولت  (امارت اسلامی) تحت رهبری خودشان. دیدگاه شان تعریف شده نیست وپالیسی های شاخه های مختلف شان باهم تفاوت های فاحش دارند. رویکرد شان در هرولایت متفاوت هستند، اختلاف دیدگاه بین شان عمیق اند وحتی گاهی بین هم شدیدا به جنگ میپردازند.
اما داعش طور دیگری میاندیشند، آنها خیال تشکیل دولت اسلامی را درتمام سیاره زمین به سر میپروراند، دیدگاه شان  واضح است، دوست ودشمن شان تعریف شده است و هدفمند حرکت میکنند. داعش قدرت های جهانی را دشمن خود میدانند، فرقه های اسلامی غیر از جریان  خود شان را دشمن درجه اول خود میدانند وبرای پیروزی شان جنگ وکشتار را یگانه راه رسیدن به هدف میدانند.  داعش که درین اواخر خودرا دولت اسلامی نامیده اند، یک جریان خطرناک سیاسی، عقیدتی ونظامی است که از تشکیل حکومت اسلامی مبتنی بر عقاید افراطی خودشان درسطح جهان، آنهم با زور اسلحه سخن میزند.  داعش بسیار خشن تر، وحشی تر و خون آشام تر از گروه طالبان است.
اما سوال اینجا ست که دولت ضعیف عراق چطور میتواند با همچون یک جریان خطرناک سیاسی، نظامی  عقیدتی موفقانه مبارزه نموده وپیروز شود اما افغانستان درمدت 16 سال مبارزه پیگیر درمقابل یک نیروی نا منظم و نسبتا پراگنده طالبان نه تنها موفقیت نداشته بلکه درمقابل آن روز بروزضعیف ترمیگردد. جواب این سوال حتما پیچیده تر از آنچه که در ذهن من میرسد خواهد بود اما من عوامل ذیل را درین قضیه دخیل میدانم:
1.      فقدان اراده ملی – مردمی در امر مبارزه با طالبان در افغانستان: چند سال قبل وقتی دولت اسلامی (داعش) مناطق زیادی از عراق را تصرف نموده بود، مراجع تقلید علیه داعش اعلام جهاد داد و دراثر این فتوا، اکثرمردم عراق، مخصوصا اکثریت شیعه ها در مقابل داعش بسیج شدند و تا اکنون درحمایت از دولت عراق سنگر های مبارزه با داعش را گرم  وداغ نگهداشتند، درحالیکه درکشور ما چنین بسیج مردمی وحتی انگیزه آن دربین مردم عام وعلمای کشور بوجود نیامده است
2.      فقدان اراده سیاسی لازم درامر مبارزه با طالبان: از زمانیکه جنگ علیه داعش در عراق شروع شد تا  اینک که در مراحل پایانی اش قرار دارد، از دشمن فقط یک تعریف وجود داشت: وآن اینکه داعش دشمن مردم وکشور عراق است وباید نابود شود، داعش روزی برادر خطاب نشد وهیچ مقام دولتی عراق حتی یک کلمه از سازش وتبانی با دولت اسلامی سخن به زبان نیاورد. اما درافغانستان، تا امروز هم روشن نیست طالبان برادر ملت است یا دشمن ملت.
3.      ضعف استراتیژی جنگی در افغانستان: از بدو شکل گیری گروه داعش در عراق نیروهای دولتی عراق بصورت تهاجمی علیه داعش جنگیدند وبا حملات سنگین شان تا مرز شکست قطعی آنها سرسختانه مبارزه کردند، جز چند مورد خیانت، هیچگاه در روحیه جنگی نیروهای دولتی عراق خللی ایجاد نشدند ودشمن همواره دشمن بود. اما درافغانستان جنگ علیه طالبان به گونه مسخره آمیزی دچار ضعف راهبردی بوده است. اینجا جنگ علیه طالبان به دور کردن پشه ای از پیش چشم انسان میماند تا لحظه ای از شر آن در امان بماند. اگر طالبان شدید ترین حمله علیه دولت  ومردم انجام دهند وخود به جایگاه اصلی شان بر گردند، هیچ تعقیبی از طرف دولت صورت نمیگیرد، و طالبان ازین نقطه ضعف دولت بخوبی بهره میگیرند. ازطرف دیگر پالیسی های جنگی درین کشور از بس مبهم وغیر واضح است، سربازان ما گاهی نقش شان را گم میکنند که آیا با طالبان باید بجنگند ویا  مدارا نمایند. نمونه های زیادی وجوددارد که فرمان های صادر شده ازطرف مقامات مسئول،  بیشتردر جهت محافظت ومصئونیت طالبان بوده تا نیروهای امنیتی.
4.       عدم صلاحیت لازم افغانها درتدوین استراتیژی جنگ: درعراق دولت آن با حمایت پرشور مردم تصمیم گرفتند تا علیه داعش مبارزه کنند و ابتکار جنگ وراهکار مبارزه را بیشتر خود شان بردوش داشتند اما در کشور ما درطول سالهای گذشته، اختیار جنگ ویا صلح نزد دولت افغانستان نبوده، استراتیژی جنگ وراهبرد عملیات بیشتر در مشوره با نیروهای بین المللی ودکتورین نظامی کشورهای دیگر صورت  میگرفته  است که طبعا منافع آن کشور ها بیشتر مورد توجه بوده تا منافع ملی افغانستان
5.      ضعف دولت در عرضه خدمات وحکومت داری خوب: افزایش میزان نارضایتی مردم از حکومت، افزایش روز افزون فقر و بیکاری در بین قاطبه مردم و ناکامی دولت در عرضه خدمات باعث گردیده تا صف مخالفین دولت همواره پررنگ ترباقی بماند. گرچه روند مشابه در کشور عراق نیز وجود دارد اما مردم آن کشور نابودی دشمن را در اولویت اول خود قرار دادند وبرای نابودی دشمن شان قطع نظر از میزان فساد دولتی در آن کشور، اول دشمن شان را نابود کردند تا بعدا زمینه مناسبی برای بحث حکومت داری، عرضه خدمات و توسعه به وجود آید.
6.      مداخله کشور های منطقه: گرچه درعراق نیز مداخلات کشور های همسایه شان همیشه درد سر آفرین بوده ولی با بسیج عمومی وپشتکار خستگی ناپذیرشان، این کشور توانست بر تمام مداخلات بیرونی نقطه بطلان بگذارد وبر دشمن داخلی وخارجی شان پیروز گردد. مداخله کشور های منطقه در افغانستان یکی از عوامل اساسی در تداوم جنگ به حساب میاید اما قطعا مداخلات بیرونی با وجود داشتن اجماع ملی درسطح کشور بی تاثیر ویا کم رنگ خواهد شد که متاسفانه ما تا بوجود آمدن اجماع ملی فرسنگ ها فاصله داریم
 امیدوارم ما در افغانستان نیز بتوانیم با استفاده از تجربه عراق روزی بر دشمن خود فایق بیاییم، راهکار جنگی خودرا تغییر دهیم، درسایه اجماع ملی یک اراده ملی برای جنگ  با دشمن به وجود بیاریم، تعریف مشخص از دوست ودشمن داشته باشیم و به مداخله کشور های غیر صادق در امور کشور ما "نه" بگوییم

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر