شبنم شهرزاد.
شهر ما خانهای
ماست؛ این شعار خیلی زیباست و در مفهوم عام به معنای پاک نگهداشتن شهر مانند خانۀ
ماست. این شعار هر شهروند کشور را مسوول ساخته
تا در پاکی شهر و نظافت آن سهم خود را ادا
و شهر را هممانند خانه خود دوست داشته و
پاک نگهدارد تا باشد که فضای عاری از
گازات مضره که سیستم تنفسی را متضرر میسازد، داشته باشیم.اما این گفته بر حال و هوای شهر امروزی
ما همخوانی چندانی ندارد و به گمان اغلب برای شهری با بیش از شش میلیون جمعبت صدق
نمیکند.
در شهری با بیشتر از شش میلیون جمعیت شاید کمتر
کسانی دیده شوند که مسوولیت خود در قبال پاکی شهر را ادا و نظافت را مراعات نمایند،
ما در شهر زندگی میکنیم ولی هیچ کدام ما فرهنگ شهر نشینی را نه تنها رعایت نمیکنیم
بلکه تاجایکه دست ما میرسد به شهر خود ضرر میرسانیم و همه مواد اضافی و بیکاره
را از خانههای خود دور کرده و بدون آنکه بدانیم چقدر کار نا درستی را انجام داده
ایم در بیرون از خانه میریزیم، ؛ ناپسند ترین کاری دیگریکه اکثراً به آن مبادرت
میورزیم این است که همواره مسوولیت پاک نمودن شهر را به شهرداری محول میکنیم و
بین شهر و خانه تفاوت زیادی قایل میشویم و سپس میگوییم: شهر ما خانهای ما نیست
شهر شهر است وخانه خانه.
فرهنگ شهر نشینی
مجموعه مقررات و قواعدی است كه رعایت آن باعث ایجاد نظم و کارسازههای انسان پسند
در شهر ها میشود
از کودک تا جوان و از خرد تا بزرگ همه در ناپاک ساختن شهر مقصر هستیم ولی بازهم
مسوولان شهرداری را مقصر ناپاکی شهر میپنداریم و از آنها توقع داریم تا شهر را
پاک نمایند، اما خود تا هنوز به این عقلمندی نرسیده ایم که هر زبالهی که به روی زمین میاندازیم قامت یک شخص را خم میسازد.
واقعیت امر این است که ما از مسوولیت شهروندی خود آگاه نیستیم. شهروند مسوول از مسوولیت های شهروندی خود واقف
است و درپاک نگهداشتن شهر و ماحول خود ادای مسوولیت مینماید.
زبالههای انبار شدۀ خانههای مسکونی، دکانها ،
مارکیتها، رستورانها ، سرایها و کثافات و گِل و لای داخل جویچهها که توسط مامورین
شهرداری در خریطهها و بوریهای پلاستیکی گرد آوری و در کنار جادهها گذاشته میشود،
ماهها به حالت خود باقی میماند و ریاست
تنظیف شهرداری نیز در حصۀ انتقال آن (کثافات و زبالههای انبارشده) به هردلیلی
تعلل کرده و توجه نمینمایدکه این مساله
خود باعث نا پاکی و پخش و نشر بد بویی و میکروبهای کشنده در شهر شده و سبب آزار و اذیت شهروندان میشود.
مساله در همین جا پایان نمییابد؛ زمانیکه به درون شهر گام میگذارید
به موارد عجیب و غریب بر میخورید و به این نتیجه دست مییابید که مردمان این شهر
تصمیم گرفته اند تا هرکدام به نوبۀ خود در ناپاک کردن این شهر و تخریب فضای زیست
محیطی آن نقش بازی کنند. از کنارت موترهای لوکس و مدل بالایی رد میشود که جلو آن
مرد با ظاهر آراسته نشسته است، اما آن سوتر از تو شیشه دودی موترش را پائین میکند
و پس خوردههایش( بوتل نوشابه، پوست کیله و... ) را بی آن که اندک شرمی درسیمایش
دیده شود، به روی جاده میاندازد و بی هیچ اعتنایی به راهاش ادامه میهد.
شاید دلیل اصلی بی باکی و توجه نداشتن به محیط و عدم رعایت فرهنگ
شهرنشینی از سوی شهروندان، نبود قوانین سخت گیرانه و پائین بودن سویههای دانشی
شهروندان و کارا نبودن قوانین موجود در کشور باشد. افغانستان تنها کشوری است که در
آن قوانین ساخته شده اجرایی نمیشود و خلاف ورزی به یک فرهنگ معمول تبدیل شده و
درهیچ زمینهی اصل مکافات و مجازات رعایت نمیگردد.
در کشور های دیگر به ویژه ایالت کلفورنیا- ایالات متحدۀ امریکا
مجازات ریختن زباله روی جاده، بار نخست100دالر و 8 ساعت پاک کاری جاده و دفعات
بعدی این جریمه به 750 دالرو 24 ساعت پاکاری جاده ها افزایش مییابد و این مجازات
در تابلوهای کنار جادهها در معرض
دید عمومی قرار داده میشود.
اگر در افغانستان هم چنین قانونی وضع گردد و تطبیق آن بالای همه الزامی
گردد و توسط شهرداری جداً پی گیری شود دیگر هیچ کسی جرئت نخواهد کرد که زبالههایش
را روی جاده بریزد و فضای شهر را ناپاک سازد.
اداره ملی حفاظت از محیط زیست که به نام یک
اداره است و با همه کارمندی که دارد همه ساله فقط به برگزاری یک یا دو کنفرانس پیرامونی بسنده مینماید
و دیگر هیچ فعالیتی از این نهاد در فرایند
حفاظت از محیط زیست را شاهد نیستیم. حالا
نکه فقر ، بیکاری و نا امنی سبب روی آوردن بیپیشینۀ مردم به شهرها به ویژه پایتخت و ساخت و سازهای
بی رویه و خود سر خانهها بر فراز کوههای اطراف کابل شده است که این امر باعث
گردیده تا با فرا رسیدن فصل زمستان و با باریدن برف و باران زبالههای این خانهها
به جادههای عمومی سرا زیر و سبب بندش جادهها و سیستمهای آب رسانی(کانالیزسیون)
گردد.
مساله دیگر حضور دست فروشان و موجودیت حمامهای
غیر معیاری در شهرها ست؛ مساله حضور دست
فروشان از یک طرف سبب مزاحمت شهروندان و راکبین می شود و از طرف دیگر مواد اضافی و
زبالهها و بازمانده های آنها که آن را روی جاده ها میاندازند، نظم شهر را برهم
زده و سبب آلودگی محیط میگردد. اما در
این میان حمام ها بیشترین صدمه را به محیط شهری و آبهای زیرزمینی میزنند؛ حمامها
با سوزاندن مواد مضره سبب تولید گازهای گلخانهای گردیده و فضا و محیط شهری را آلوده مینمایند و همچنان
هدایت آبهای تصفیه ناشده و آلوده به جویچهها و سپس به زیر زمین باعث آلودگی آبهای
زیر زمینی میگردد.
آن طرف شهر در کنار دریای کابل افراد معتاد زیر
خیمه ها داخل دریا و زیر پل های که معتادین به دود کردن دخانیات مصروف استند اگر
کسی بر اولین بار وارد شهر کابل شود فکر می کند که یک شهرک جداگانه ای است فضا را
آلوده می سازد.
بر علاوۀ موارد یاد شده، موارد
دیگر نیز است که شهر را آلوده و محیط شهری را دیگرگون میسازد، اما در این نوشته به آن نمیپردازیم. در این مقاله به مساله مهم
دیگری که این روزها توجه همه را به خود جلب کرده و سبب دیگرگونی سیمای شهر شده
است، میپردازیم. شما خود در جریان قرار دارید که کارزار های انتخاباتی نامزدان
مجلس نمایندگان کاملاً چهرۀ شهرهای
افغانستان را دیگرگون کرد؛ نامزدان مجلس نمایندگان با نصب بی رویۀ پوسترها،
بلبوردها و عکسهای تبلیغاتی خود بر در و دیوار شهرها و حتا مکانها و محلات ممنوعه، صدمۀ بزرگی را
به فضا و محیط شهری زدند. حالا پرسشی پدید مییاید که این مساله چه ربطی به آلودگی
محیطی دارد؟ پاسخ خیلی ساده است، کاغذپارههای بازمانده از این پوسترها، بلبوردها
و عکسها در روی خیابانها، درون جویچهها و ... زبالههای اکثراً از جنس پلاستیک
اند که بزرگترین آسیب را به محیط شهری میزنند، این زبالهها زمانیکه با آبهای
روان یکجا شدند به درون جویچهها هدایت میشوند و سبب بندش آب روها و کانالها و
درنهایت آلودگی آبهای زمینی میگردند.
ممکن خندهدارترین مساله این باشد که
ما همه سخن از "شهرما خانۀ ما ست " به زبان می آرویم، اما حقیقت
موضوع چنین نیست؛حقیقت مساله این است که ما هیچ گونه توجهای به محیط و شهر خود
نداریم و فقط در شعار "شهرما خانۀ ماست" را به زبان جاری میسازیم. به
این امر زمانی میشود پی برد که ما زبالهها و مواد بازماندهی خود را به درون گلدانهای
کنار جادهها که به منظور تزئین و زیبایی شهر ساخته شده اند، میاندازیم در حالیکه
به ملحوظ پاکی و صفایی خانۀ خود نهایت توجه خود را مبذول میداریم.
بی باکترین مردمان دنیا و جهان مدرن ما
شهروندان افغانستان هستیم؛ شاید ما در شمار کسانی باشیم که هنوز به سخن مارتین
هایدگر "تفکر" نه آموختهایم تا "فکر" کنیم؛ بلی ما هنوز فکر کردن نهآموختهایم، اگر
به خود زحمت اندیشیدن داده بودیم؛ امروز وضع ما چنین نبود، درانظارهمگان رفع حاجت نمیکردیم
و پس خوردههای خود را به روی جادهها نمیانداختیم و در مصرف آب زیاده روی نمیکردیم.
با چنین وضعیت شعار( شهر ما خانۀ ماست) را میشود برعکس تعبییر و توجیه کرد.
پیشنهاد میکنم که ما بایست به عنوان شهروندان مسوول این جامعه، مسوولیت شهروندی خود در برابر
محیط و اجتماع مان را ادا و به عوض آلوده سازی محیط و تخریب فضای زیست محیطی یک اصله نهال غرص کنیم از یک سو سبب تولید
آکسجن برای خود و چند فرد دیگر میشویم از سوی دیگر سهم مهمی در سرسبزی شهر گرفته و
شهر پاک و صفایی خواهیم داشت.
انجام سخن اینکه، شهرداری
کابل بایست تعداد زبالهدانیها در سطح شهر را افزایش بدهد و درگرد آوری زبالهها
خریطههای پلاستیکی پر از زباله و پاک کاری
جویچهها سهل انگار نکرده و زیر بار مسوولیتهای خود فرار ننمایند تا باشد
که یک شهر با ویژگیهای یک شهر داشته و از فضای گوارا و زیبای آن حظ ببریم.

این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفاین نظر توسط نویسنده حذف شده است.
پاسخ دادنحذفتحریر زیبا و کاملا بجا.
پاسخ دادنحذفاما از گذشته الی اکنون بخصوص طی چهارده سال رسانه ها، حکومت و سایر نهاد ها، شهروندان کابل را تشویق می نمایند تا فرهنگ شهر نشینی را رعایت کرده و در پاک نگهداشتن شهر شان کوشا باشند که تا جایی توانسته قشر کوچک از شهر را متقاعد بسازند اما اکثریت مردم با وجود اینکه میدانند نظافت جزء ایمان است به پاک نگهداشتن شهر علاقمندی خاص ندارند چون آنها در مقابل عدم رعایت نظافت شهر مجازات نمی شوند و ...
پس تا وقتیکه از طرف حکومت قانون برای پاک نگهداشتن شهر و مجازات کسانیکه به آن توجه نمی کنند ساخته نشود هرگز ما به آرزو دیرینه (داشتن شهر پاک و عاری از کثافات)نخواهیم رسید.