۱۳۹۷ بهمن ۲۰, شنبه

پهلوهای تاریک صلح را باید جدی گرفت!

محمد یاسر عمار
مذاکرات صلح افغانستان با گردانندگی ایالات متحده آمریکا وجانب طالبان، تلاشی است که طرفین و تا حدی مهمان های ناخوانده این روند نفع خود را در آن دنبال می کنند؛ در دستور کار حکومت دونالد ترامپ بیرون کردن عساکر امریکایی از افغانستان جدی به نطر می رسد و محوری ترین اقدام واشنگتن متمرکز بر پایان دادن جنگ امریکا در افغانستان است؛ نه پایان دادن جنگ افغانستان. تصمیم ترامپ مبنی بر این که عساکرش را از افغانستان خارج می کند، بخت و اقبال طالبان را در مذاکرات صلح بیشتر ساخته و این گونه است که خواست ها و طرح های طالبان نسبت به خواست های مردم و سایر جناح ها می چربد. در آرایش منطقوی صلح افغانستان، احساس می شود که پاکستان دست بالایی دارد؛ اما روسیه، ایران و برخی از کشورهای دور و نزدیک نیز سوار بر قطار صلح افغانستان شده هر کدام به زعم خود تلاش دارند که سهم خود را از مذاکرات ببرند.
از زمانی که مقامات امریکایی آهنگ ترک افغانستان را زمزمه می کنند، رقبای حکومت افغانستان و امریکا آرام ننشسته و با قوت تمام به طبل صلح افغانستان می کوبند، تا فرصتی باشد برای بزم و پای کوبی طالبان خسته از جنگ؛ بزم صلح تا هنوز به گونه ی بوده که امریگا، طالبان و سایر بازیگران به جز از حکومت و مردم افغانستان کماکان راضی به نظر می رسند.
با در نظر داشت فضای حاکم بر مذاکرات صلح، نگرانی های جدی متوجه مردم افغانستان می شود؛ بناءً، اگر مردم دست آورد های فصل نوین کشور را دست کم گیرند و به تحلیل رفتن دموکراسی را نظاره گر باشند، بازنده اصلی مردم خواهد بود؛ با وجودی که رییس جمهور غنی به شمول تعدادی از نمایندگان شورای ملی و کارگزاران کمیسیون حقوق بشر افغانستان به نمایندگی از مردم نگرانی های شان را به شکل جدی مطرح کرده اند ولی متاسفانه مردم، اخصاً نخبگان فرهنگی و سیاسی ،نهاد های مدنی و رسانه ها در قبال مذاکرات یک جانبه صلح موضیع روشن نداشته و مُنفعلانه برخورد کردند.
مردم افغانستان فعلن بستر مناسب و گزینه ی بهتر از حکومت و نهاد های ذیصلاح حکومتی در چانه زنی های صلح ندارد و واکنش های را که حکومت در قبال خواسته های مستحجرانه طالبان داشته از مقبولیت و جامعیت کامل برخوردار می باشد، چون در چارچوب موضیع گیری حکومت به صورت شفاف خواسته های مردم در نظر گرفته شده و تلاش حکومت تنها به معنای استمرار و بقای خودش نیست، بلکه استمرار ارزش های نوین وقانون اساسی را نیز در درون خود جاه داده است.
وجاهت صلح زمانی قابل در ک است که چشم انداز و دور نمای آن خواسته های عقلانی و منطقی تمامی شهروندان را پوشش دهد؛ نه اینکه صلح ابزاری باشد برای تسری افکار رادیکالیستی و دَدمنشانه.
مذاکرات صلح با شکل و شمایل فعلی خود نزد شهروندان افغانستان پرسش های متعدی را به وجود آورده که هرکدام چالش ها و ابهامات به خصوص خود را دارد.
طالبان با صراحت تمام ادعا دارند که قانون اساسی فعلی را نمی پزیرند، پس اگر طالبان طرح بدیل برای قانون اساسی فعلی دارند چگونه خواهد بود؟
نظام را که طالبان در سدد پیریزی آن است تا چه حد با ارزش های پزیرفته شده و منطقی مردم وفق دارد؟
در قاموس فکری طالبان زنان از چه جایگاهی برخوردار است؟
ودها سوال دیگر وجود دارد که ذهن هر انسان عاقل وبالغ را به خود می پیچاند.
رفتار غیر متعارف طالبان در بیش از یکنیم دهه ی اخیر به وضاحت نشان می دهد که در طرز تفکر آنان هیچگونه تغییری رونما نگردیده؛ پس چه ضمانتی وجود خواهد داشت که بعد از خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان بار دیگر به عقده گشایی نپردازد.
نشست مسکو در پنجم وششم فبروری با ترکیبی از نمایندگان طالبان، و تعدادی از سران مجاهدین به ریاست حامدکرزی رییس جمهور پیشین افغانستان در حالی برگزار شد که حکومت افغانستان در آن نماینده نداشت و این نشست بیشتر به تخته خیز قدرت شباهت داشت، تا مذاکره صلح.
پرسش های را که این نشست به دنبال دارد متوجه رییس جمهور پیشین افغانستان وسران مجاهدین می شود:
آیا سیزده سال زعامت و قدرت برای حامد کرزی کافی نبوده که باز هم آستین بالا زده برای کسب قدرت، یا این که نگاه حامد کرزی به قدرت موروثی و خاندانی است؟
حامد کرزی در کارنامه ی حکومت داری خود نا کار آمد ترین و فاسد ترین اداره را داشته که در زمان حکومت وی کمک های جامعه جهانی به بدترین شکل ممکن آن مورد حیف و میل قرار گرفت؛ بیشتر از این حامد کرزی از جان مردم افغانستان چه می خواهد؟


از کرزی که بگزریم سران مجاهدین چه پیشینه ی غیر از جنگ و به یغما بردن ثروت ملی برای مردم افغانستان به میراث گذاشته، که باز هم با وقاهت تمام به خود اجازه می دهند که ذلت و خواری را بالای شانه های مردم افغانستان تحمیل کنند.
در پایان باید گفت که تمامی حلقات دخیل در مذاکرات صلح، هیچ گونه برنامه عملی نداشته و کانونی ترین خواست همه ی طرف ها به یک نقطه خلاصه می شود که آن هم دست یابی به قدرت است.
ضلع اساسی صلح، مردم است نه چند فرد و یا گروه دِکته شده و فراموش نباید کرد که صلح به همان میزان که یک امر حیاتی است یک پروسه ملی نیز می باشد.
هرچند که مقدورات و معذورات حکومت افغانستان قابل مقایسه نیست اما تا هنوز در حد توان تلاش کرده که ممثل اراده مردم باشد و در مذاکرات صلح انتظار می رود که دولت افغانستان بتواند این پروسه ملی را گام به گام و آنچه که شایسته مردم باشد به پیش ببرد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر