۱۳۹۴ شهریور ۳, سه‌شنبه

حقيقتِ مطلق

حقيقتِ مطلق

سبزه­ها روييده­اند كنار درياچه­ ها
جوب­های شهرما انباشته از لجن است
اين روزها به پيشواز بهار می­رويم
پيروان مسيح در انتظار فصل دوم سال­اند.
كشوری در خاور دور گاوهايش را صادر می­كند
ماهی­هايش را آب­پز.
پوست نوزاد گوسفندان­مان را صادر می­كنيم
مادرش لیس نزده هنوز
عقب نمانده باشيم از گلوبلي­زيشن.
قديم­ها پدرم در باغچه حويلی درخت كه می­كاشت قد می­كشيد
بعد از سی سال درختی براي كودك­ام می­كارم قد نمی­كشد
چه ربطی با گلوبلي­زيشن دارد اين سال­ها؟
نمی­دانم! بهار و انقلاب يكی شده است
اما در حقيقت اين سه واژه چه قدر باهم نامأنوس­اند
ديگران به مانند يك رسم، پايان جنگ را جشن می­گيرند
ما آغاز جنگ را هر سال.
جنگ اين روزها چهره عوض كرده است
بيم يك انقلاب و جنگِ ديگر تن­ام را می­لرزاند
تن پدرم را درگور مانند سال­های سياه.
كودك­ام در پشت پنجره اتاق كوچك­مان دنيای كودكانه­اش
بشقابی پر از جوانه­ی گندم خورشید می­خورد
پشت پنجره انتظار كشيده است بهار را.
 قاسم سام قاموس

كابل 9/6/1385

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر