محمد یاسرعمار
جستجوی صلح در افغانستان که در واقع یک پروسه پیچیده می باشد، در بیشتر از یک ,نیم دهه اخیر ذهن اراکین حکومتی ومردم افغانستان را به خود مشغول داشته واز جانب دیگر مردم وحکومت افغانستان معتقد اند که رسیدن به صلح با درنظرداشت حفظ دست آورد های هفده سال اخیر گزینه ی خوبی برای پایان جنگ سنگین وبحران دیرپای افغانستان می باشد واین در حالی است که حکومت افغانستان برای تأمین صلح درچندسال اخیرباشماری از کشورهای
منطقه وجهان که از آنها انتظار می رود در راستای مذاکرات
صلح مؤثرواقع شوند وارد گفتگوشده است که نشست های چهار جانبه میان افغانستان، پاکستان، ایالات متحده امریکا و چین وهمچنان
نشست های قطر،کابل وتاشکند را برشمرده می توانیم وازسوی دیگراقدامی که حکومت افغانستان درخصوص صلح
باحزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیارطی یک تفاهم نامه به اجرا گذاشت درگفتمان صلح
افغانستان اخصن درحوزه مذاکرات بین الافغانی درخورتوجه است اما برآیند این نشست ها تاهنوز مطلوب نبوده و پیام روشن و مشخص را برای مردم افغانستان ارائه نتوانسته اند.
روند
مذاکرات بیشترجنبه آزمایشی داشته تاعملی. بناءً؛
بادرنظرداشت پیچیده گی جنگ وصلح درافغانستان، شرایط طوری ایجاب میکند که چگونگی حضور ایالات متحده امریکا و در کنار آن حضور نیروهای بین المللی طی هفده
سال گذشته درامر مبارزه با تروریزم تحت بررسی همه جانبه قرارگیرد. چون توجیه
حضورایالات متحده امریکا ونیروهای بین المللی درافغانستان مبارزه
باتروریزم وافراط گرایی بوده،درحالیکه این طالبان چگونه توانستن از مرحله بی هویتی به قله های بلند سیاسی صعود نمایند و چطور سد آهنین تقابل ناتو و حکومت افغانستان را بشکنند و خود را در محور معادلات بین المللی قرار بدهند، جای بسی سوال بزرگ است؟ در پهلوی این سوال، سوالات دیگری نیز مطرح است که ایالات متحده امریکا دراین اواخر تلاش دارد تا
نشست های مستقیم با طالبان را دنبال نماید وبه نظر می رسد که ایالات متحده پروسه صلح را فقط برای خود تدارک دیده است تا در یک فضای امن افغانستان را ترک و وجهه بین المللی اش هم از آسیب شکست مصؤن باشد. یا صلح را برای افغانستان و منطقه می طلبد، با چه تعریف و چه میکانیزمی؟ آیا ترورریزم مهار شده تهدیدات حتی تهدیدات جهانی از بین رفته است؟ حال که جنگ نتیجه نداد و اگر روند صلح هم به بن بست مواجه گردد، چه راه و کدام گزینه برای مهار بحران و اعاده وضعیت نورمال در افغانستان وجود دارد؟آیا افغانستان در این بازی های جدید باز هم قربانی و به رجعت و قهقرا می رود و یا با حفظ دستاورد های نوین و ارزشهای دموکراسی به سمت ترقی و پیشرفت به پیش می تازد؟
درچنین شرایطی که پروسه صلح افغانستان دستخوش ناملایمات منطقوی وفرامنطقوی می باشد، پس روشن ساختن پهلوهای تاریگ این پروسه مستلزم یک تحقیق همه جانبه است. درقدم نخست راهای که به صلح منتهی می شود جستجوشود ومشگلاتی که فراروی پروسه صلح قرار دارد باید به دوبخش داخلی وخارجی تقسیم گردد،تاهرکدام سرجای خودش مورد بررسی قرار گیرد.
ما در یک نگاه تحلیلی و جامعه شناسانه، نباید از وقوع رویدادها متأثر شویم، بلکه با ا یجاد قابلیت های سیاسی و فکری، آن را در جهت منافع زودرس و دراز مدت خود تفسیر کنیم. تفسیر رویدادها و پدیده ها درهیچ شرایطی خارج از قدرت و حوزه تفکر مخصوصن تفکر جمعی و گروهی انسان نیست. بناءً اگر ما منابع قدرت فکری همه جریان های موجود در کشور را، معطوف منافع ملی و ارایه راهکار برای مهار بحران نماییم، بدون شک بر همه مشکلات فایق خواهیم شد. اگر نشست ها در شرایط حاضر،روند صلح را درمسیر درست هدایت نکند نباید در برابر آن با موضع انفعالی برخورد کنیم، بلکه یک موضع فعال در برابر آن اتخاذ نماییم و باور داشته باشیم که در یک همچو شرایطی، شاهد یک سلسله سهولت ها و بستر های مناسبت تر برای تقویت قابلیت های داخلی هستیم که شاید در گذشته موجود نبود. بناءً مسایل ذیل می تواند بازتاب دهندۀ دیدگاه نویسنده مطلب باشد :
1-
صلح یک تحفه الهی و سبب سعادت و پیشرفت یک جامعه و کشور است فراموش نکنیم که صلح با سیاست درست و میکانیزم دقیق برای دستیابی به صلح به وجود می آید. سیاست های اعمال شده در این راه تاکنون عاری از خواسته های همگانی و منافع جمعی بوده و لذا پاسخ هم نداده است. ما باید در شرایط کنونی از تجربه های ناکام پند بگیریم و به راه صواب قدم بگذاریم و یقین کنیم تا زمانی که تعادل در قدرت هر دو جانب جنگ به وجود نیامده، صلح بوجود نمی آید ارزیابی علل و عوامل جنگ از مسایل مقدماتی برای نیل به صلح می باشد و باید درک کنیم که قیمت و بهای صلح بسی مهمتر از خود صلح است. صلح با عزت و شرافت مندانه باعث عزت و سربلندی و ترقی کشور و مردم می شود، ولی از صلح ذلیلانه، شرافت جنگ بالاتر است.
اگر مسیر جنگ و صلح روی علل و عواملی به نتیجه نمی رسد، اجماعی از خبرگان و نخبگان فکری و سیاسی جامعه باید ایجاد شود و یک میکانیزم کارا و مؤثر برای حل مناقشات و کنترول بحران ساخته شود که در آن نقش مردم، احزاب و تشکل های سیاسی، نهاد های مدنی فکری و شخصیت های فکری و ملی نمود بیشتر پیدا نمایند تا یک گزینه مناسب برای پایان غایله طراحی شود.
2-
یکی از ارزشمندترین مسئله در روند دموکراتیک، انتقال به موقع مسوولیت آنعده ازنهاد های است که بر اساس انتخابات شکل گرفته اند. این نوع تغییرات یک تنفس تازه برای جامعه میباشد و از یک طرف امیدواری های نو برای مردم خلق میشود که خود این امیدواری، زمینه همکاری و مشارکت همگانی مردم را انتخابات و انتقال مسوولیت ها در یک کشور مساعد می سازد. بناءً یکی ازگزینه های مناسب برای بهبود اوضاع و نجات از سردرگمی ها، برگزاری انتخابات شورای ملی وشورای ولسوالی ها می باشد. ما هیچ گزینه ای را بهتر از اصل انتخابات نمی دانیم و باور عمیق داریم که ارج گذاشتن به قانون وداشتن یک نهاد مقتدر قانون گذار از رهگذر مشارکت همگانی امکان پذیر می باشد، در غیر آن، جامعه به سوی تباهی و تاریکی به پیش خواهد رفت و تاریخ افغانستان با موجی از بحران های تازه تکرار خواهد شد.
3-
افغانستان مترقی و پیشرفته از خواسته های اصلی مردم ما است ما هرگز نمی خواهیم که این کشور جزیره نشین باشد، باید در متن معادلات بین الملی قرار داشته باشد. ارتباطات جهانی در سایه یک دیپلوماسی فعال برای افغانستان یک اصل حیاتی است. تفکیک کشورها و برقراری مناسبات بر اساس منافع تعریف شده و احترام متقابل در دورنمای اندیشه ای ما باید وجود داشته باشد.
دیپلماسی عمدتاً سلیقوی حکومت افغانستان نتوانست مسیر مناسبات دقیق و اولویت مند این کشور با کشورهای جهان را به طور دلخواه استوار سازد. انعطاف و تندی مفرط درمواردی، دیپلماسی این کشور را از مسیر اعتدال به بیراهه کشید و سبب زیان های جبران ناپذیر برای مملکت شد.
انعطاف معقول در سیاست یک اصل عقلانی است حتی طالبان به این درک رسیده اند که روزی امریکا را کافر می گفت و معاشرت و مجانست را با آن و امثال آن حرام می دانستند اما حالا حاضر هستند که با امریکا درگرد یک میز بنشینند و با هم گفتگو کنند، ولی ما تا هنوز به درک واقعی از مناسبات نرسیده ایم، گاهی به سیاست افراط و گاهی به سیاست تفریط متوسل می شویم و باز هم آسیبش را خود می بینیم و کمتر تجربه می گیریم.
4-
امنیت یک اصل حیاتی برای یک کشور است. یکی از چالش های عمده فراروی افغانستان بعد ازسقوط رژیم طالبان، مشکل نا امنی بوده است، تلاش هایی که با کمک و حضور نیروهای بین المللی برای تأمین امنیت سرتاسری برای افغانستان صورت گرفت، شرایط دلخواه را نتوانست فراهم کند، به همین خاطر بستر برای کارهای بنیادی تر در ابعاد گوناگون هموار نگردید و امروز که سربازان خارجی عملاً میدان جنگ را ترک و مسئولیت های امنیتی به عهده نیروهای داخلی واگذار شده است، نگرانی جدی بعد از خروج کامل نیروهای خارجی همچنان وجود دارد. اتخاذ تدابیر امنیتی افغانستان یک اولویت است چرا که تا هنوز تهدیدات تروریستی به عنوان یک چالش فراروی امنیت قرار دارد. این روند، نیاز ما را به همکاریهای جهانی،نهادها واحزاب داخلی بیشتر می کند.
در چنین وضعیت حکومت افغانستان باید بیشتراز گذشته تلاش نماید تا دیدگاه
همکاران بین المللی مان را در خصوص پروسه صلح کشورتوحید نماید ودرضمن در راستای از
میان بر داشتن شگاف های نهاد ها وگروه های داخلی گام های عملی بر دارد.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر